Sunday, June 12, 2005

كتيبه‌هاي گنجنامه



سپاس خدايي را كه شادي را آفريد

hamedannews@gmail.com

با ما تماس بگيريد

درخت زيباترين عنصر مبلمان شهري است

درخت ها نخستين قربانيان ساخت و سازهاي جديدند. طبيعت سرسبز و جنگل‌ها و باغات همدان اكنون در معرض خطر و طمع مال اندوزاني است كه براي ساخت ويلا يا براي انچه باز شدن فضاي مقابل مغازه و خانه ‌شان مينامند درختان بزرگ و تنومند چندين ساله را به طرف العيني قطع ميكنند

متاسفانه طي سالهاي گذشته شهرداري همدان به درختكاري خيابانها چندان اهميتي نداده و به طور مثال قبل از سنگ فرش كردن ياده روها اقدام به كاشت درختان با فاصله منظم نكرده است

كوچه ‌هايي كه ديگر خبري از بوي گلهاي بهاري در آن نيست محتاج ايجاد فضاي سبز هستند

شهرداري در قبال دريافت عوارض و صدور پروانه مي‌بايست در هر محله‌اي پاركي و فضاي تنفسي ايجاد كند كه متاسفانه چندان خبري از پاركهاي كوچك محلي نمي‌بينيم

محيط زيست شهر و استان همدان به شدت به رسيدگي و توجه نيازمند است و كوهها و رودخانه‌هاي زيادي آلوده شده اند كه مي‌بايست پاكسازي شوند

متاسفانه شهرداري و ساير دستگاههاي متولي فراموش كرده كه به جز قطع زوايد درختان ، وظايف ديگري هم دارند و بايد با استفاده از طبيعت خداداي نسبت به ايجاد جنگلهاي مصنوعي اقدام كنند

جاده‌هاي مواصلاتي استان احتياج به اجراي طرح هاي درختكاري دارند و استفاده از تكنولوژي روز دنيا براي رهايي از هزينه‌هاي نگهداري درختان(آبياري ژلاتيني) ضروري است

به ازاي هر درختي كه بر اثر حذف حياط ها در ساختمان سازي جديد بريده مي‌شود بايد لااقل سه درخت كاشته شود تا ما راهي كه ديگران رفتند و اشتباه بود را تكرار نكنيم و دچار آلودگي هوا نشويم
دادن اطلاعات از وضعيت محيط زيست و ايجاد توجه و حساسيت در جامعه نسبت به حفظ طبيعت از جمله وظايف فرهنگ‌سازي است كه به نظر مي‌رسد با توجه به تجربه‌ي انيميشن‌هاي تبليغاتي نيروي انتظامي و اثر بخشي‌ آنها بايد از اين ساز و كارهاي موثر استفاده شود

در اين زمينه‌ همدان نيوز باز هم خواهد نوشت

باز هم همدان ، باز هم انتخابات

مهرعليزاده امروز يكشنبه بيست و دوم خرداد در همدان و در سالن فردوسي اين شهر سخنراني داشته كه خبرهاي آن متعاقبا منتشر خواهد شد


خبرها و گفته‌هاي درگوشي حكايت از درگيري‌هاي داخلي در ستاد مركزي(همدان) يكي از كانديداهاي مطرح انتخابات رياست جمهوري را دارد. گفته مي‌شود برخورد تند رييس ستاد با اعضا و فعالين اين نامزد -كه طبق نظرسنجي‌هاي منتشره بيشترين درصد آراي كشوري را نيز تا اين روزها دارد، اعتراضات و برخوردهايي را داخل ستاد اين كانديدا به وجود آورده است

همچنين سخنراني سهيلا جلودار زاده كه قرار بود عصر روز شنبه در تالار فجر برگزار شود، لغو شد. طبق پارچه نوشته هايي كه خبر از برگزاري اين جلسه ميداد خانم جلودارزاده به دعوت ستاد بانوان ((اصلاحطلبان اصولگرا)) در اين مراسم سخنراني داشته كه از علت لغو مراسم خبري كسب نكرده ايم



لاريجاني در همدان وعده حذف كامل كنكور را داد


استاندار همدان: هيچ احدي در استان حق ندارد از عوامل خودسر برهم‌زننده‌ي اجتماعات دفاع كند



مديركل سياسي انتظامي استانداري همدان:
برهم زنندگان وعوامل ضرب وشتم مجري جلسه‌ي سخنراني يكي از كانديداها شناسايي ومعرفي شده‌اند منتظر برخورد دستگاه قضايي هستيم



هجوم گروه های فشار به بهزاد نبوی و عليرضا رجايي

Friday, June 10, 2005

همدان نيوز بي طرف است

- همدان نيوز در انتقال مطالب كاملا بي طرف عمل ميكند و مسئوليت گفته‌ها و نقل قول ها و اعلاميه ها بر عهده‌ي گوينده و ناشرين آن است

خبري از ايسنا در ارتباط با همين گزارش قبلي

التهاب در فضاي انتخاباتي همدان

هفته گذشته پس از سخنراني مجيد حاج بابايي از اعضاي دفتر تحكيم، عده اي از گروههاي موسوم به خودسر به تعقيب وي پرداختند كه نهايتا ماشين وي را گم كردند، اما مجددا با رجوع به ستاد مركزي معين در همدان، قصد ضرب و شتم وي را داشتند كه با بستن درهاي ساختمان ستاد از اين امر جلوگيري شد. در اين رابطه روزنامه‌هاي همدان اينطور نوشته اند

مهندس مهرآبادي قائم مقام ستاد انتخاباتي معين در همدان، درباره‌ي اين حادثه گفت: حدود ده موتور سيكلت سوار به محاصره ساختمان پرداخته‌‌اند و ضمن ايجاد رعب و وحشت در ميان همسايگان و اهل محل، اقدام به سنگ‌اندازي و شكستن شيشه‌هاي ساختمان ستاد نمودند
مهرآبادي افزود: بيش از خسارت مادي، خسارت معنوي به ستاد وارد شد و رعب و وحشت ايجاد شده در ميان همسايگان و به كار بردن الفاظ ركيك توسط مهاجمان، فضاي بسيار بدي را به وجود آورد

فرماندار : وظيفه‌مان را خوب انجام داديم
حسن خيريانپور فرماندار همدان ضمن تكذيب درگيري در تالار فجر، از عملكرد فرمانداري دفاع كرد. گفتني است عملكرد ايشان كه عنوان فرماندار نمونه كشوري در دولت خاتمي را كسب كرده است اعتراض و انتقاد بسياري از فعالين سياسي استان را برانگيخته است. عمده‌ي اين انتقادها به ناتواني فرمانداري از برخورد با گروه چندنفري برهم زننده‌ي جلسات انتخاباتي است

سركلانتر شهرستان همدان نيز در گفتگو با مطبوعات، اعلام داشته اتفاق خاصي نيفتاده و نيروي انتظامي درگيري و حمله‌اي را مشاهده نكرده.

اين در حالي است كه پيش از اين نيز مجري برنامه سخنراني كروبي مورد ضرب و شتم قرار گرفته و درستاد انتخاباتي معين در بخش دمق پوسترهاي اين نامزد را آتش زده بودند

در همين حال برخي مطبوعات استان خبر از حمايت همزمان برخي افراد و شخصيت‌هاي بانفوذ محلي و صاحبين مقام و منصب از چند نامزد داده‌اند كه براي روز مبادا جاي پاي خود را محكم مي‌كنند كه اگر اين يكي راي نياورد و رقيب حاكم شد سرنوشت سياسي خود را از دست رفته نبينند.

در اتفاقي ديگر پنجشنبه گذشته نيز، جلسه‌ي سخنراني عليرضا رجايي از فعالين ملي مذهبي با يورش نيروهاي موسوم به خودسر، نيمه تمام ماند و وي در حالي كه توسط گروهي از حاضرين در سالن سخنراني حمايت مي‌شد از محل دور شد. اما بعد از خاتمه‌ي مراسم خيابان‌ مجاور سالن سخنراني تا حدود يك ساعت ملتهب و متشنج بود و تلاش نيروهاي انتظامي براي متفرق كردن جمعيت با اعتراض افرادي مواجه شد كه از عدم برخورد پليس با نيروهاي خشونت طلب به شدت ناراضي بودند.

عده‌اي از حاضرين با توجه به عدم مداخله نيروي انتظامي در حمايت از شخصي كه به دليل فيلمبرداري از شعاردهندگان جلسه، مورد غضب آنها واقع بود معتقد بودند كه نيروي انتظامي با حضورش تنها مانع فعاليت مردم ميشود و نقش لايه‌ي دفاعي را براي طرف مقابل بازي ميكند. حساسيت نيروهاي برهم زننده‌ي جلسه، به فيلمبرداري از اعمالشان يكي ديگر از موضعات بحث برانگيز ماجراي پنجشنبه شب گذشته بود

چند تن از جوانان مشاركتي در اين درگيري جراحت‌هايي برداشتند كه يكي از آنها به بيمارستان مباشر همدان منتقل شد.
همچنين شنيده شد نيروهاي موسوم به ارزشي لگدي به يكي از زنان حاضر در مراسم زده اند كه اين حركت خشم شديد شاهدين را برانگيخته و متقابلا يكي از زنان، به يكي از اين نيروها سيلي زده است

همچنين پس از خاتمه‌ي مراسم توسط ستادانتخاباتي معين اعلاميه‌اي در ميان جمعيت توزيع شد كه خبر از گروگانگيري و ضرب و شتم چند تن از جوانان ستاد معين در شب جشن راهيابي تيم ملي به جام جهاني ميداد. از آنجا كه خبري از اين اعلاميه در جايي منعكس نشده، متن كامل اين اطلاعيه را عينا در ادامه مي‌خوانيد


به نام خدا
باز هم فرزندان شما و مدافعين جريان اصلاحات در همدان، آماج ضرب و شتم خشونت طالباني قرار گرفتند كه زباني جز داغ و درفش دارند. عاملان بي جيره و مواجب اقتدارگرايان در هفته گذشته پرده‌هاي تبليغاتي ستاد انتخاباتي دكترمصطفي معين در شهر دمق را به آتش كشيدند، در اواسط هفته جاري به محل دفتر مركزي اين ستاد حمله كردند، اخيرا يكي از اعضاي شاخه دانشجويي ستاد را به باد كتك و ناسزا گرفتند و در شب گذشته تعدادي از اعضاي ستاد را كه در بلوار ارم شهر همدان در حال توزيع اقلام تبليغاتي اين ستاد بودند به طرز وحشيانهاي مورد ضرب و جرح قرار داده و با اقدام به آدم ربايي، دو تن از آنان را به گروگان گرفته و پس از آن با در اختيار گرفتن خودروي شخصي يكي از اعضاي ستاد و با زدن دستبند ، آنان را به اداره اماكن نيروي انتظامي منتقل كردند كه پس از امتناع عوامل اين نيرو از تحويل آنان، مجددا اعضاي مذكور اين ستاد به حاشيه باغات شهر منتقل و مورد ضرب و شتم دوباره قرار گرفته و ركيك‌ترين ناسزاها به رييس‌جمهور و آقاي معين و خود را شنيده‌اند

در حين تعقيب اعضاي ستاد توسط ضاربين، يكي از آنان به عوامل نيروي انتظامي در ميدان قائم همدان مراجعه و اعلام ميدارد كه در خطر ضرب و جرح قرار دارند و مع الاسف در حضور عوامل ياد شده اين امر اتفاق مي‌افتد. استفاده از دستبند توسط مهاجمين و ضاربين در شرايطي است كه در روز برگزاري سخنراني آقاي مجيد حاجي بابايي از سوي شاخه دانشجويي اين ستاد، شاهد استفاده از بي‌سيم توسط اخلالگران آن مراسم نيز بوده‌ايم
صرفنظر از برخورد كاملا منفعلانه و بي تفاوت عوامل نيروي انتظامي ، جالب توجه است كه مسئولين امنيتي شهر حدود دوازده ساعت پس از موضوع ياد شده، توسط اين ستاد از اين اتفاق مطلع مي‌شوند
با كمال تاسف هرچند اين قبيل اعمال توسط عمال معدود و شناخته شده و ثابت جريان خشونت و سركوب در شهر همدان مسبوق به سابقه مي‌باشد لكن گروگانگيري، حلقه جديد زنجيره وحشت و وحشت و فشار است و ظاهرا كسي را اراده و جرات رام كردن آنان نيست. همواره بخش قابل توجهي از توان نيروهاي اصلاح طلب استان مصروف پرداخت تاوان اين وحشيگريها شده و علي الظاهر كسي به تاوان خسارات مادي و معنوي آن هم نمي‌انديشد
در شرايط حاضر در حاليكه بسياري از ستادهاي انتخاباتي كانديداها با اتكا به منابع لايزال مادي و با فراغ خاطر در حال تبليغات هستند ما بايد به التيام زخم عزيزانمان بيانديشيم. به راستي آيا مثالي از اين بارزتر بر ماهيت كثيق وارثان خلف سعيد امامي مي‌توان يافت؟ آيا نمي‌توان تهديد، ضرب و شتم و گروگانگيري را نمونه اراده" طالبان" تبديل كشور به" پادگان" دانست

مردم
!
به شهادت پيشينه يكايك اعضاي ستاد انتخاباتي دكتر معين به شما اطمينان مي‌دهيم كه لحظه‌اي در جستجوي تحقق مطالبات شما و آزادي ملت ترديد به خود راه ندهيم و ثابت و استوار همه هزينه‌هاي آن را به جان مي‌خريم، اما نمي توانيم دريغ و حسرت و افسوس خود را از عجز مسئولين امنيت عمومي و اعمال قانون ابراز نكنيم
ما تا كنون از تقابل و درگيري مرتبطين و اعضاي ستاد با عمال فشار جلوگيري نموده‌ايم در حاليكه به توان آنان در مواجهه و پاسخ دندان شكن به توحش و بربريت اين عوامل اطمينان داشته‌ايم لكن با وقوع حوادث جديد به مسئولين ذيربط استان و شهرستان هشدار مي‌دهيم كه در صورت عدم برخورد با اينگونه اقدامات، حق دفاع را براي اعضا و مرتبطين خود محفوظ دانسته و عواقب آن را متوجه قاصرين از تامين امنيت و اجراي قانون مي‌دانيم.

در خاتمه اعلام مي‌داريم در صورت عدم اقدام عملي مسئولين امر در قبال اين موضوع، از ساعت دوازده روز شنبه مورخ بيست و يك خرداد هشتاد و چهار در برابر فرمانداري شهرستان همدان تحصن خواهيم نمود و از عموم مردم درخواست مي‌كنيم كه به ما بپيوندند.
ستاد انتخاباتي دكتر مصطفي معين در استان همدان

Wednesday, June 08, 2005

يك دكتر همداني در آستانه كسب جايزه نوبل پزشكي

پروفسور موسيوند، مخترع نخستين قلب كامل مصنوعي جهان، خبر از قرار گرفتن اولين نمونه از اين قلب‌ها در بدن يك انسان داد. به گزارش ايرنا نخستين قلب مصنوعي سال آينده در بدن نخستين انسان قرار خواهد گرفت و به اين ترتيب از مرگ ساليانه مليونها نفر كه بر اثر عارضه‌ي قلبي جان مي‌سپارند، كاسته خواهد شد.



بعد از شيرين عبادي كه به عنوان نخستين ايراني برنده جايزه‌ي نوبل(در رشته صلح ) افتخاري براي كهن شهر همدان گشت، اين طبيب حاذق ايراني كه داراي چندين دكتري در علوم فني و پزشكي مي‌باشد و شهرت بسزايي در جهان پزشكي پيدا كرده نيز، در يك قدمي كسب جايزه‌ي صلح نوبل قرار دارد و به نظر مي‌رسد كه نوبل ديگري در راه رسيدن به ايران و همدان است

گفتني است پروفسور توفيق موسيوند در روستاي تاريخي وركانه همدان به دنيا آمده و تا سن چهارده سالگي در اين روستا چوپاني ميكرده تا اينكه بر اثر اتفاقاتي وي براي تحصيل به خارج از كشور مي‌رود . روستاي وركانه در نزديكي همدان قرار دارد و زبان ساكنين آن فارسي مي‌باشد كه مشخصه‌ي اصلي لهجه‌ي زيباي آنها كشيدن اصوات صدا دار كلمات است.

خبر به نقل از ايرنا




گزارشي از روزنامه ايران


درباره توفيق موسيوند

مخترع قلب مصتوعى

> پروفسور «توفيق موسيوند»
> متولد سال ۱۳۱۵ همدان (روستاى وركانه)
> فارغ التحصيل رشته مهندسى كشاورزى از دانشگاه تهران
> فوق ليسانس مهندسى مكانيك از كانادا
> دكتراى پزشكى و فوق تخصص جراحى قلب از كانادا
> صاحب اختراعاتى چون قلب مصنوعى، امكان تشخيص پزشكى از راه دور و تنظيم و معالجه قلب، تعيين DNA انسان توسط اثر انگشت و ۱۴ اختراع پزشكى ديگر
> داراى عالى ترين مقام علمى جهان از انجمن سلطنتى كانادا و انگلستان
> عضو انجمن دانشمندان نيويورك
> بنيانگذار درمان پزشكى از راه دور
> رئيس بخش قلب و عروق انستيتو تحقيقات قلب دانشگاه اوتاوا (پايتخت كانادا) > و...



محمد شمخانى: او را براى نخستين بار در «همايش بين المللى بوعلى سينا» مى بينم و آن قدر بى سر و صدا كه كسى از حضورش مطلع نيست. حضور در اين همايش هم خيلى تصادفى بوده است، انگار اينكه بعد از ۳۷ سال به ايران بيايد و به همدان و به زادگاهش و بعد سرى هم به محل برگزارى همايش بوعلى بزند و سراپا گوش بنشيند و به حرفهايى گوش بسپارد كه بهتر و برتر از آنها را بسيار در چنته دارد و رو نمى كند. بالاخره هم نمى دانم چطور مى شود كه از او هم دعوت نصفه نيمه اى مى كنند براى سخنرانى و او هم با همان تواضع كم نظيرى كه دارد، يك چيزهايى مى گويد و مى گذارد كه همه چيز همچنان سربسته بماند. چند ماه بعد كه سرى مى زنم به اينترنت و اسم او را به فارسى جست و جو مى كنم، بيشتر از سه، چهار تا مدخل چيزى نمى يابم كه آن هم بر مى گردد به دو، سه خبر روزنامه ايران و يك خبر روزنامه كيهان. خبرهايى كه خيلى اجمالى به او مى پردازند و به خواننده چيزى نمى دهند كه درخور اين دانشمند باشد. بناى جست و جو را بر چيزهاى ديگر مى گذارم كه باز آنچه كه بايد، دستگيرم نمى شود. سرى به سايت همايش بوعلى سينا مى زنم كه جز خبر حضور چند چهره سياسى و يك سرى خوشامدگويى هاى رسمى، هيچ اطلاعاتى در آن نيست. به سايت دانشگاههاى علوم پزشكى، به سايت وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكى و خلاصه همه سايتهايى كه مربوط به اطلاعات پزشكى است، در ايران سرى مى زنم و باز موردى درباره او پيدا نمى كنم. اينجاست كه معنى خيلى از حرفهاى او برايم روشن مى شود. اينكه مى گويد: «آمده ام تا سرى به زادگاهم (روستاى وركانه) بزنم و گله گوسفندها را ببينم و به آسمان صاف و پرستاره خيره بشوم و يك بار ديگر به سالهاى دور كودكى ام بازگردم و آن نقطه عزيمتى را بيابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى كنم.»
و من توى تيترها و سوتيترهايى كه ديده ام، يكى را هرگز فراموش نمى كنم: «پيش بينى مى شود اختراع بى نظير نابغه ايرانى سالانه جان حدود ۵ ميليون نفر بيمار مبتلا به نارسايى قلبى را نجات دهد و سالانه بيش از يك ميليارد دلار درآمد براى كشور كانادا ايجاد كند.»
و حالا چه كسى مى تواند با آن توصيفى كه كردم، از اخبار و سايتهاى ايرانى و پزشكى اينترنت ـ كه براى هر موضوع بى ربطى هم مدخلى دارد ـ ادعا كند كه جاى پروفسور «توفيق موسيوند» در ايران (و نه كانادا) خالى است. كسى كه آمادگى خود را براى تأسيس دانشگاه و بيمارستانى بزرگ در كيش اعلام كرده است. دانشگاه و بيمارستانى كه با بزرگترين دانشگاه و بيمارستان جهان قابل رقابت باشد و كمترين و كوچك ترين هزينه اى براى دولت ايران نداشته باشد و تمام منابع آن از اعتبارات شخصى خود او تأمين شود.
با موسيوند راهى روستايى مى شويم كه در آن به دنيا آمده است. با برگشتن او به روستا، خاطرات نيز با همان خلوص ذاتى شان باز مى گردند و اين قيافه ساده و برگشته به قيافه فرنگى ها را دوره مى كنند و انگار از او مى خواهند كه اعتراف كند كه اين همه زلال مى شود و اين همه بى ادعا و اين همه راحت و بى تكلف سخن مى گويد: «خانواده شلوغى بوديم ما و خاطرات زيادى دارم از آن سالها. ساده زندگى كردن را من خيلى دوست دارم. گله چرانى و دعوا و آشتى و عيد نوروز و... همه و همه الآن، همين الآن، دارد جلوى چشمهايم شكل مى گيرد. انگار همين ديروز بود. من خيلى خوشبخت بودم كه پدرم گذاشت درس بخوانم. فرصتى كه نصيب خواهرهايم نشد. آخر آن زمان رسم نبود كه دختر آخوندها به مدرسه بروند.»


اينها را خيلى پراكنده مى گويد و بعد مشتى خاك بر مى دارد و بو مى كند. بعد از چوپانى هايش مى گويد و از شبهايى كه نتوانسته بود بخوابد. بحث مى كشد به پيامبران و به اينكه بيشتر يا چوپان بوده اند و يا نجار. مى خواهم بدانم كه در تجرد دنياى تكنولوژيك امروز چه حسى باعث مى شود كه بعد از نيم قرن، هنوز اين نوستالژى در او به وجود بيايد و هى به آن اشاره كند: «راستش من با ياد كودكى آرامش پيدا مى كنم. آنجا هم هميشه دنبال خاطراتى بوده ام كه در دنياى مدرن و پيچيده به من آرامش بدهد كه آنها را در چوپانى و همان شبهاى مهتابى مى يافتم. يك چوپان به خدا نزديك تر از ديگران است و هميشه به خلقت فكر مى كند. آن وقتها من خداى گوسفندانم بودم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبيعت نزديك مى كند و به همين خاطر خدادوستى در ذهن من مترادف با چوپانى است.»
اين همه تأكيد موسيوند بر «چوپانى» و بر اصلى كه خيلى ها نمى خواهند ديگر به آن برگردند و آن را به خود نسبت دهند، شايد مايه تعجب و ترديد كسانى شود كه از او انتظار دارند حالا با اين همه اختراع و پيشرفت علمى، بيايد و با يك سرى كلمات به اصطلاح قلنبه از خود بگويد و از فتح و فتوحاتى كه كرده است. اين تعجب بيشتر براى خود من پيش مى آيد كه از هر درى و با هر سخنى وارد مى شوم پاسخ او حول همان احساسات و انگاره هاى به ظاهر پيش پا افتاده درباره زندگى و خدا و خلقت و طبيعت مى گردد: «وقتى براى كارهايم جوابى نمى يابم، به خدا بيشتر التماس مى كنم. اين حالت اغلب وقتى پيش مى آيد كه جواب مسأله اى را نمى دانم و از پس حل آن بر نمى آيم. من خيلى سجده شكر به جا مى آورم و بيشتر در جراحى هايم كه انگار دخالت در كار خدا است. فكر مى كنم كه خداوند به همه آدم ها مغز داده، كه از آن استفاده كنند و براى كمك به خود و ديگران از آن بهره ببرند. با اين حال عده اى قدرت را دوست دارند و عده اى شهرت را و عده اى هم ثروت را. يك عده اى هم اين وسط دلشان مى خواهد به مردم خدمت كنند. حتى بيشتر از آنچه كه مردم انتظار دارند و در ارتباط ها تعريف مى شود. در اين دسته آخر قدرت و شهرت و ثروت انگيزه نيست و انگار يك وظيفه است و بس. چيزى شبيه سكوت ميان خالق و مخلوق.
چند سال پيش فيلمى از توفيق موسيوند در ايران پخش شد كه يادم نيست كار ايرانى ها بود يا كانادايى ها. فيلمى كه به معرفى اين پديده علمى مى پرداخت. ولى آن طور كه خودش مى گويد كانادايى ها يك بار فيلمى درباره او ساخته اند و به او هديه كرده اند: «طبق قوانين مرسوم كانادا هديه دادن به پزشكان و هديه گرفتن از آنها ممنوع است. يك روز ديدم شخصى از شبكه CCE كانادا به دفتر كارم در بيمارستان اوتاوا آمد و بسته اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع مى كردم. آن شخص ولى خيلى اصرار داشت و همين باعث شد كه بسته را باز كنم.هفت حلقه فيلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهيه كرده بودند. گريه ام گرفت و به اين فكر كردم كه چطور براى يك شبكه كانادايى اين قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهميت داشته كه هزاران كيلومتر را طى كنند و از آن فيلم بسازند. آنها اين كار را كرده بودند كه بدانند واقعاً من يك چوپان در دره هاى كوه الوند بوده ام و اين به جرأت مهم ترين هديه زندگى من بود.»
و اما قلب مصنوعى يا يكى از آن اختراع هايى كه پروفسور موسيوند به نام خود در دنياى علم و پزشكى ثبت كرده است، تا حالا جان بيش از ۲۰ هزار نفر را در جهان نجات داده و آنها را در نهايت نااميدى به زندگى بازگردانده است: «مثلاً يكى آرزو داشت كه زنده بماند تا دانشگاه رفتن و ازدواج فرزند خود را ببيند كه قلب مصنوعى اين امكان را به او داد. بيماران، چه مسلمان و چه مسيحى و چه يهودى و چه بى دين و چه... براى قدردانى مى خواهند هديه بدهند كه به آنها مى گويم اگر راستى راستى مى خواهيد به من هديه اى بدهيد، آن موقع كه به خدا نزديك مى شويد، براى من هم دعا كنيد كه چاقى ام كم شود و عمرم زياد!»
از اين اشاره هاى طنزآميز درحرف هاى اين دانشمند ايرانى مقيم كانادا زياد است و همين باعث مى شود كه او را گاهى «ميلان كوندرا»يى بدانم كه در رمان «والس خداحافظى»اش دكتر «اسكرتا»يى خلق مى كند و جديت خشك و خشن علم را به خنده تبديل مى كند! گاهى هم البته اين قاعده ظريف و زيركانه در ذهن او عمل مشابهى را در جهت معكوس انجام مى دهد. براى مثال وقتى از او درباره همايش بين المللى بوعلى سينا مى پرسند، پاسخ جالبى مى دهد: «اگر بخواهيم به همايش از ۱۰ نمره بدهيم، من به آن ۸ مى دهم... برپايى چنين گردهمايى هايى براى شناساندن ايران و همدان مفيد است. بوعلى اما نياز به شناساندن ندارد، چرا كه همگان او را مى شناسند و هنوزهم از طب او استفاده مى كنند.»
زندگى پروفسور موسيوند فراز و فرودهاى زيادى داشته و به خود ديده كه حتى اشاره به آنها هم در اين مجال كوتاه ممكن نيست: «من اول براى تحصيل به دانشسراى معلمى همدان رفتم. همه انتظار داشتند من معلم بشوم و خودم دوست داشتم نفر اول بشوم كه نشدم و با خدا دعوا كردم كه چرا اينطور نشد. بعد رفتم سراغ مهندسى مكانيك و بعد از آن سراغ رشته كشاورزى و دست آخر از ايران خارج شدم و ۳۰ سال بعد بود كه به حكمت خدا پى بردم و ديدم اگر در دانشسراى تربيت معلم نفر اول مى شدم، اين فرصت را نمى يافتم كه اين همه ياد بگيرم و به مردم خدمت كنم. بعدها فهميدم كه ما چه عامى وچه دانشمند، حكمت خدا را نمى دانيم و نمى فهميم و اين يك واقعيت است. من فكر مى كنم مذهب و علم با هم اختلاف ندارند. اينها دست به دست هم پيش مى روند. علم ابزارى است كه خدا ايجاد كرده و مذهب دستورى است كه بايد انجامش بدهيم.
موسيوند اينها را مى گويد و بعد براى آنكه نقطه پايانى براى اين داستان ناتمام بگذارد، آن رباعى معروف بوعلى سينا را مى خواند كه:
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت
يك موى ندانست ولى موى شكافت
اندردل من هزار خورشيد بتافت
آخر به كمال ذره اى راه نيافت