Friday, April 29, 2005

طالع همداني از زبان شيرين دخترش

چه فرقي مي‏كند كه پدرم كي به دنيا آمد، مهم اين است كه در دوراني به دنيا آمد كه مردمش هنر را فقط دستمايه مطربان مي‏دانستند. چه فرقي مي‏كند در كجا متولد شد، اين اهميت دارد كه در صفاي خانه‏اي نهان در كوچه پس‏كوچه‏هاي خاكي و سرد اما گلاب‏زده شهرستان متولد شد. آن جا كه مادري هنرمند خاتون خانه بود كه با شير شعر و شهد موسيقي جان دردانه‏اش را مي‏پروراند. مادري كه چون ديگر دختران هنرمند آن دوران خود قرباني تعصبات كور بود.

چه توفيري دارد كه در كدام مدرسه درس خواند، همين بس كه اجتماع را با تمام گستره تبعيضات فرهنگي و قومي در مدرسه و خانه و كوچه‏ لمس و حس كرد كه بعدها از او مردي دردآشنا ساخت با حضوري به بلنداي 70 سال خدمت مشتاقانه و كارنامه‏اي كه نمرات درخشانش، ميزان رضامندي مردمش بود. زمان تجربه اولين درد محروميتش آن قدر مهم نبود كه او را در نوجواني بعد از تحصيلات متوسطه به علت سختي سربازي، از درس واداشتند. اين جاي تأمل دارد كه داغ اين اشتياق سد شده هميشه در كنار ذهنش خانه داشت. اين كه روح آزاده‏اش تاب اسيري حجره پدر را نداشت، اين كه به خود آمد. ميل به دانستن و رسيدن به اوج در آسمان بصيرت را در چمداني به بزرگي روياهايش گذارد و راهي شد. چمداني كه به اعتباري تمامي هستي‏اش در آن نهفته بود با اين توشه مي‏رفت تا خود را بيابد.

در اين راه با بزرگان بي‏شماري محشور شد. اساتيدي چون ني‏داود، قمرالملوك وزيري، عارف قزويني، غلام همداني، مفتون كبريايي، ابوالحسن صبا، عبدالحسين سپنتا و … همه و همه

از او شاعر، نوازنده، تصنيف‏ساز، نمايشنامه‏نويس و محقق ساخت. ديگر پويايي روحش با چارديواري خاك خورده حجره پدر و پس از آن مرغ خانگي شدن بسيار منافات داشت.

نجواي همسرانه، مادرانه و رفيقانه مادرم او را به شكوفايي بيشتر سوق مي‏داد و مهم اين بود كه بخش مهمي از اوقاتي كه پدر بايد در خانه مي‏گذراند بزرگوارانه از جانب مادر ناديده گرفته مي‏شد تا پدر به راحتي آن زمان‏ها را صرف شركت در انجمن‏هاي ادبي و تأسيس بسياري از آنان كند، صرفِ تربيت رايگان شاگرداني در موسيقي كه خود اينك از اساتيد فرادهنده موسيقي هستند، وقفِ بازبيني و تصحيح ديوان‏هاي ادبي شعرا پيش از چاپ و اعطاء اعتباري دوباره به آنها و بالاتر از همه اين‏ها اعتلاي فرهنگ خاكي سخت بدان مغرور بود.

چه فرقي مي‏كند در كدام ناحيه شهر مي‏زيست، مهم اين است كه در جابجايي نظام اديبانه و درويشانه چارديواري خلوتگاه شاعري و هنري‏اش تكرار مي‏شد. اطاقي كه حريم عشق بود. كوهي از كتاب و نوشته‏ها، ميزي فلزي و صندلي قديمي و ساده، ويولوني قهوه‏اي رنگ كه در قاب سياه رنگش به آرامي خوابيده بود، شعرهاي خطاطي شده آويزان به ديوار (از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بي‏درد بداني كه چه دردي است)، عكس جواني‏هاي استاد گرمسيري زير شيشه ميز كمدي سالخورده و لاكي، كه اكنون يكي از همان انجمن‏هاي ادبي به يادگار او در گوشه ديواري با حسرت به دوستان مي‏نگرد.

چه فرقي مي‏‎كند كه شناسنامه قديمي‏اش او را چه مي‏ناميد. اين مهم است كه اين نام سال‏ها كلام «استاد» را با خود يدك كشيد و مهم اين است كه نه تنها جامعه يهود بلكه جامعه هنري ايران داغدارش شد. مهم اين نيست كه همان تكه پاره‏اي كه سن و اسمش در آن نوشته چه مي‏گويد، مهم اين است كه هنوز تا آخرين روزها پنجه دردمند دستانش با تلاش زياد آرشه و سيم ويولون را هنوز به وصال مي‏رساند و با تلاش بي‏پايانش سعي داشت تا هنوز با نواي موسيقي و شعر و آميزه اين دو حرمت عشق را فرياد زند. اگر چه كه پس از او هم هنوز و تا ابد موسيقي و شعر در حريم عشق همچنان عاشقانه گام برخواهند داشت.

بيرون از كالبد كليشه‏اي و جامد شرح‏حال‏نويسي كوشيدم تا بنويسم انسان‏هاي بزرگ در حصار زمان و مكان نمي‏پوسند، در زماني مي‏آيند و در مكاني پا مي‏گيرند و در زماني ديگر مي‏روند. آن چه كه به جا مي‏ماند كيفيت جنبه‏هاي ماندگار حقيقي و معنوي شخصيت آنهاست. اين جنبه‏ها اگر سيراب از سرچشمه عشق نباشند تشنگاني خواهند بود كه از گنداب يك زندگي ساكن و بدون تغيير و تحرك و رشد خواهند نوشيد. بايد دريادل بود تا رودها را به دريا رساند و پدرم چنين بود.

اگر مي‏خواهيد بدانيد بگذاريد تا بگويم:

نام : عبدالله طالع همداني

تولد : حدود 90 سال قبل

زادگاه : همدان

تحصيلات: دبستان تانيه و پس از آن آليانس

فوت : آبان ماه سال 1382

كداميك از اينها به تنهايي معنا مي‏دهد؟ آن چه كه در اين رفت و آمد به جا گذارد، ويولوني، دنيايي نوشته و عشقي ماندگار بود كه عليرغم سدهاي بي‏‏شمار، حركت سيالش را همچنان تا شكوفايي حفظ كرد. اين مهمترين درسي بود كه از پدر آموختم. اما در اين حركت سعي در حفظ هويتي عميق داشت كه سخت بدان مفتخر بود: ايراني بودنش. يهودي بودنش و همداني بودنش. از ايران دل نكند، يهودي باقي ماند و زينت نامش با نام همداني ماندگار شد.

آخرين روز كه خسته و داغدار از فراز آسمان بار ديگر به پائين نگريستم كه تا شايد يادگار خاك و ريشه‏ام را براي روزهاي غريبي در ذهنم ذخيره كنم، خود را در گوشه‏اي از شهر در امتداد جاده خاوران يافتم، آنجا كه پدرم تنها و آرام به جا مانده بود. او هم از اين غربت بي‏نصيب نمانده بود. لحظه‏اي زار زدنش را بر مزار برادر به ياد آوردم. شنيده بودم بارها ناليده بود: «غم مرگ برادر را برادر مرده مي‏داند» رفته بود تا دست در گردن برادر يكديگر را تنها نگذارند. گويي از پيش با يكديگر پيمان همجواري ابدي را بسته بودند. دوستان بي‏شماري كه در كنارش آرميده همه آنهايي بودند كه اشعار پدرم آذين منزلگاه ابدي‏شان بود. به خود او برگشتم، اثري از غريبي نيافتم، او خود را تنها نمي‏دانست، همان‏گونه كه به شيوه شريف هستي‏اش قلبي پرمهر از حضور دوستان داشت. دوستي برايش نوشته بود:

تا زنده است سازِ دّري شور وحال عشق

مرد هنر نميرد و طالع نمرده است



و پدرم درويشانه آرام نجوا كرده بود آن چه كه هميشه بر لب داشت:

زندگي خواب و خيالي بيش نيست

قصه پر قيل و قالي بيش نيست

چه فرقي مي‏كرد كه پدرم چون همه مردم دنيا صاحب خصلت نيك و بد بود. آن چه كه مهم بود اين بود كه دلي پرمهر داشت كه اكنون چون گنجينه‏اي پربها در زير خاك نهان است. چشم‏هاي تارشده از اشكم را بستم. تلخي داغ را با شيريني عشقي آميختم كه از پدر فرا گرفته بودم. عشق به هستي و مردمي كه آن را با رشد و پويايي تداوم مي‏بخشند. اين بود نغمه يادگاري كه از پدرم به جا مانده بود: «عشق به هستي».

Wednesday, April 13, 2005

انتقال مشكل به جاي حل آن

ورود خودرهاي فرسوده مشكلاتي را در همدان ايجاد كرده است

ورود خودروهاي جديد و سرازير شدن خودروهاي فرسوده به همدان ، ترافيك اين شهرتاريخي روز بروز بيشتر شده و راهبندان‌هاي شديد درخيابانهاي اصلي همدان يكي از معضلات هميشگي مردم اين شهر شده است.

دراين ميان ممنوعيت خريد و فروش و تردد خودورهاي قديمي در هفت شهر بزرگ و آلوده كشور در ماههاي اخير موجب شده‌است تامالكان اين گونه خودروها بطور مستقيم ويا ازطريق عوامل واسطه، خودروهاي خود را براي فروش به همدان و ديگر شهرهاي اين استان منتقل كنند.

درهمين حال هر كس با يك گشت روزانه در خيابانهاي شهر همدان مي‌تواند انواع خودروهاي قديمي و از رده خارج شده، ازجمله مدلهاي مختلف شورلت، بيوك ، بي‌ام و ، بنز، فيات و مدلهاي ژاپني را مشاهده كند .

انواع ماشينهاي از رده خارج شده ايراني نيز ،نظير پيكان ، ژيان و رنو نيز كه درماههاي اخير باقيمت‌هاي نسبتا ارزان به همدان سرريز شده است ، در خيابانهاي همدان و ترافيك شلوغ اين شهر ، فراوان ديده مي‌شود.

شهروندان همداني و اغلب مسوولان استان مي‌گويند: با وجود گردشگران ايراني و خارجي در همدان و ديگر نقاط اين استان، مانور خودروهاي از رده خارج شده ، زيبنده اين شهر تاريخي نيست.

شهروندان همداني همچنين مي‌گويند: باافرايش روزافزون خودروهاي قديمي بايد ازاين پس قيد هواي پاك و سالم را نيز دراين استان خوش آب وهوا، بزنيم .

به گفته دست اندركاران و افراد مطلع ، همدان يكي از استانهايي است كه به دليل نزديكي به تهران ، بازار خوبي براي فروش خودروهاي ازرده خارج شده تهراني‌ها شده است.

جانشين معاون راهنمايي و رانندگي استان همدان در اين‌باره گفت: طرح خارج شدن خودرهاي فرسوده در همدان نيز در آينده‌اي نه چندان دور شهر اجرا مي‌شود.

سرهنگ "حبيب كمالوند" در گفت وگو با خبرنگار ايرنا افزود: هرچند هم اكنون با ورود اين خودروها ترافيك در همدان شديد نيست اما بايد پيامدهاي آن را در آينده شاهد باشيم.

وي اضافه كرد: در حال حاضر فقط روزانه بيش از ‪ ۳۰‬خودرو جديد به ناوگان خودروها اضافه مي‌شود.

وي خاطرنشان كرد: آمار موثقي از تعداد خودروهاي فرسوده‌اي كه به همدان وارد مي‌شود، به‌دليل اينكه اين گونه خودروها در همدان شماره‌گذاري نمي‌شود، دردست نيست ، اما شهروندان بايد هشيار باشند كه از خريد اينگونه خودروها بپرهيزند.

وي بيان كرد: شهروندان بايد بدانند كه سرويس دهي به خودروهاي فرسوده در راهنمايي و رانندگي انجام نمي‌شود.




منبع: خبرگزاري ايرنا

Saturday, April 09, 2005

همدان: ديروز، امروز، فردا



http://hamedaniha.tk

Wednesday, April 06, 2005

همدان: پايتخت هفت سلسله

تاریخ همدان از باستان تا کنون


هر سلسله و هر پادشاه که در این سرزمین ایران زمین بر تخت نشست، همدان بود، تاثیر گرفت و تاثیر نهاد و این است که بی مبالغه گفته‌اند: آنکه تاریخ همدان بداند، تاریخ ایران نیز بداند و بالعکس. تاریخ همدان، تاریخ ایران است.

نام‌های همدان در گذر تاریخ(ترتیب خاصی ندارد): اکباتان، احمتا، هنگ متان، آکسایا، اهدانه، هکمتان، هگمتانه،آنادانا، سارو، ایپیفانیا، زینستان، امدانه، همدانا، نازمه و ...


مادها: قصری مشهور به هفت حصار در آن ساختند همچون قصرعجایب هفتگانه‌ی بابل. پادشاهان آن دیاکو، فرورتیش، هووخ‌شتر و اژی دهاک و این اوج شکوه هکمتانه بود که به پرجمعیت‌ترین و پررونق‌ترین شهر دنیای زمان خود تبدیل شده بود

هخامنشیان: پایتخت تابستانی ، ضرابخانه‌ی هخامنشیان، صدور نخستین فرمان حقوق بشر به دست کوروش کبیر و ملجا استر و مردخای تا در نهایت آمدن نام همدان به نام احمتا در تورات عهد عتیق...

سلوکیان: اقامتگاه حکومتی جانشینان اسکندرمقدونی که حدود یک قرن بر قسمتی از ایران تجزیه شده حکومت داشتند

اشکانیان: پایتخت تابستانی

ساسانیان: پایتخت تابستانی

سلجوقیان: در قرن ششم هجری سلجوقیان مرکز خود را از بغداد به این شهر منتقل کردند و مدت پنجاه سال این شهر پایتخت سلجوقیان بود

زندیه: همدان چندماهي پايتخت كريمخان ملايري بود و بعد آن نيز علی مرادخان -خواهر زاده کریم خان- والی همدان شد که پس از مرگ کریمخان ادعای استقلال طلبی داشت و همدان را مرکز و پایتخت خود قرار داد . به نام خود سکه ضرب نمود. و شش سالی در برابر شاه قاجار مقاومت کرد.



اکباتان و هفت ویرانی بزرگ
یک زلزله و شش جاه‌طلب مست از جام قدرت، درست به عدد مجد و شکوه‌ها، وگویی به مکافات روزهای اوج، هریک و هربار آنچنان کمر بر حذف شوکت همدان بستند -و نتوانستند- که نوشته‌اند گویی خون ازلی زندگی در رگهای این شهر جاری است که هر بار به سرعت رو به آبادی ونوسازی می‌گذاشته است. و عجیب نیست اگر بعضی مورخین قدیم نقل کرده‌اند از شیرویه بن شهردار که سلیمان نبی از همدان عبور کرد و زیادی چشمه‌ها و آبهای جاری بدید و بنایی ندید. پرسید سبب چیست که اسباب هست و مسبب نیست. گفتند یا نبی! کس را یارای اقامت در این مکان نیست که برف در آن زیاد فرو می‌ریزد که گاهی به طول نیزه برسد و سرمای شدید به مردم مسلط می‌گردد... و به همین شرح، بعضی مورخین را اعتقاد افتاده است سلیمان پیغمبر این ملک را دعا کرده است و همدان حیات ابدی یافته است...


بخت النصر: پادشاه بابل و سازنده باغهای معلق بابل، که تنگ چشمی وی را سبب حمله و ویرانی هفت حصار هکمتانه نامیده‌اند. گویند او بر اثر شدت خونریزی وسفاکی سالهای آخر عمر را به جنون گذراند.بعدها داریوش هخامنشی شهر را مرمت کرد.

اسکندر مقدونی: با حمله‌ی کشورگشای یونانی ، آخرین بازمانده دولت پارس ( داریوش سوم) از مقابل اسکندر گریخت و اسکندر به متعاقب آن به شوش و تخت جمشید دست یافت . در مراجعت در همدان پیروزی خود را جشن گرفت . کشتاری وحشیانه و بی رحمانه بوسیله یونانیان در همدان بوجود آمد .

مردآویج زیاری : لشکر کشی مردآویج به همدان به بهانه انتقام کشته شدن خواهر زاده‌اش بدست مردم همدان و قتل عام دو روزه‌ای که در آن شهر به راه انداخت، در تاریخ، سخت معروف است و زبانزد. وی از جمله نظامیان حکومت علویان طبرستان بود و از خاندان آل بوئه. او قصد بردن شیرسنگی را نیز کرد و چون نتوانست دست‌های آن خرد کرد.

زلزله مهیب: در زلزله سال 345 ه ق شهر به تلی از خاک و ویرانه بدل شد و تمثیل کنند که آجری نبود تا بر دیگری برقرار مانده باشد .

مغول‌ها: یورشهای بی رحمانه مغولان بدنبال ترکان از سال 618 تا 627 ه ق به همدان سبب بسیاری ویرانی و آشفتگی گردید. مغولان که از مقاومت 10 ساله همدان به تنگ آمده بودند . پس از دستیابی به شهر آنچنان قتل و ویرانی در شهر به راه اندا ختند که تا سالها شهری به نام همدان وجود نداشت. ساکنین با تجربه این‌بار نیز راه کوهستان در سر گرفتند و از کنار الوند به تویسرکان رفتند. مغول‌ها به تویسرکان نیز حمله‌ور شدند و چنان کردند در آن شهر مصفا که چندصد سال از دایره حیات پاک بود. تا اینکه افراد متواری و سرگردان در کوهها و روستاها مجددا" به شهر آشوب زده برگشتند و شهری دیگر ساخته و همدان بازسازی شد . از آن سلسله تیمور لنگ نیز کشتارها کرد تا آذوقه‌ای در شهر قحطی زده نماند.

افاغنه: در پی حمله‌ی افغان‌ها و سقوط دولت صفوی، همدان سالها در محاصره‌ی لشکر پابرهنگان بی فرهنگ مغول قرار داشت و سرمای زمستانی و ناآشنایی با اقلیم مانع از نفوذ آنها میشد تا اینکه فتنه موثر افتاد و شهر سقوط کرد. افاغنه، کینه‌مندانه از سالها انتظار، به مراتب وحشیانه‌تر از آنچه بر اصفهان کردند، شهر و شهریان را نابود کردند ومتواری.

آغامحمد خان قاجار: از میان آن همه مصیبت که بر این شهر قدیمی‌تر از تاریخ رفته و شرحش رفت، همه‌ی مسببین ‌ به نوعی انیرانی بودند .یونانی و مغول و ترک‌عثمانی و افغان و... - به استثنای مردآویج-و از دشمن، جز دشمنی توقعی نبوده است. اما خواجه‌ی استرآبادی را که اتفاقا از همان خطه‌ی مردآویج است را حکایت ستم وبیداد، تلخ‌تر آمد. اگر در کرمان بیست هزار نفر کور کرد و بزرگوارانه جانشان بخشید(!) در همدان ، شهری که با سردمداری خان زند، شش سال او را پشت دروازه‌هایش نگه داشته بود، با شکست دادن مبارزین، به انتقام این ماجرا یک بار دیگر طعم تلخ قتل و غارت و آتش سوزی و دربدری در کوهستانهای زاگرس را به مردم این خطه چشانید. چندان که تا قد بلند کردن شیخ اسدآبادی چندان نامی از همدان در جریان اتفاقات وحوادث نبود. خان قجر، نوه‌ی ناخلف شیخ صفی الدین اردبیلی، با آن جیغ‌های زنانه‌اش، فرمان سفاکی‌ها داد که بماند به یادگار.




در تاریخ معاصر

مشروطه خواهی در همدان خصوصاً پیش از دیگر شهرهای ایران رخ نمود که از نتایج آن تأسیس ادارات- انجمن شهر- بلدیه- عدلیه بود. دو سال قبل از آنکه در کرمان و پس از آن در تهران، اجتماعیون به مشروطه برسند، در همدان، به کوشش ظهیرالدله، نخستین مجلس شورای محلی تشکیل شد در دو جنگ جهانی اول و دوم پیاپی به اشتغال قوای روس- عثمانی- انگلیس و آمریکا در آمد و ستاد سپاهیان آنها گردید و قحطی را از سر گذراند .در اين دوران روشنفكراني از اين شهر برخاسته‌اند كه نقش آنان در مبارزه با استبداد كاملا برجسته است. با آغاز سلطنت رضاخان،از آنجا که وی سالها مسئول لشکر قزاق همدان بود، توجه خاصی به عمران این شهر نمود و یک طراح آلمانی بر اساس مدل شعاعی، طرح جامع شهری همدان را کشید. همکنون همدان جزو معدود شهرهای دارای نقشه‌ی طراحی شده‌ی شهری ایران است که این موضوع همواره نقشی فراوان در سیال بودن ترافیک و کمی آلودگی این شهر داشته ... در جریان نهضت ملی کردن نفت، کفن پوشان همدان در کنار کفن پوشان کرمانشاه و قزوین در کاروانسرا سنگی به رگبار بسته شدند و برخوردهای زیادی در میان حامیان مصدق و چماق‌داران رخ داد.