Sunday, March 13, 2005

لهجه همداني

ملت ها و قوم ها و نژاد ها داراي فرهنگ هايي متفاوت مي باشند واز اين رو براي بيان هر فرهنگ بايد زبان و گويش مختص به آن قوم و نژاد را به كار برد كه زباني جزي از فرهنگ مي باشد زبان مردم همدان يك گويش است گويشي كه در تقسيم بندي گويشهاي زبان در حيطه گويشهاي جغرافيايي قرار دارد هر چند كه از نظر گويش شناسي تاريخي و اجتماعي و گويش شناسي معيار نيز قابل بررسي است چرا كه ديار همدان داراي قدمتي به درازي تاريخ ايران باستان است وبه همين جهت زبان و گويش نياكان مان نمي تواند تنها در يك محور قابل طرح باشد مسئله مورد توجه اين است كه متاسفانه گروهي به خطا گويش مردم همدان را كه خود شكلي از زبان فارسي كهن ( زبان مادي ) كه زبان پادشاهان سلسله ماد و مردم غرب و مركز ايران بوده و البته در طي دوران همانند همه زبانها تحولات زباني را پذيرفته است تنها يك لهجه پنداشته و به همين نام ( لهجه ي همداني ) از اين زبان ياد مي كنند در حالي كه ( لهجه اثر زبان اول شخص در زبان دوم اوست ) مثل آ ثار زبان كردي در صحبت كردن يك نفر كرد زبان زمانيكه فارسي صحبت مي كنند و بايد متذكر شد كه لهجه خود زير مجموعه اي از يك گويش است و صرفا" از جنبه ي آوايي و تلفظ واژها مي تواند در اين امر دخيل باشد با توجه به اينكه يكي از توانائي هاي يك زبان گويا و غني سير تحول آن به طرف ايجاز وتوانا ساختن واژه ها از نظر مفهوم و معني رساني است ( هر منو تيك ) مي بينيم كه گويش مردم همدان از اين توانايي برخوردار است و حتي گاهي يك واژه جانشين يك جمله كوتاه مي گردد براي مثل واژه ي (مچيم. MACH IM ) معني جمله ي ( من چه مدانم ) را مي رساند كه هر حرف در واژه فوق جانشين يك واژه است و مثلهائي از اين قبيل و ديگر ويژگي اين ايجاز آ هنگين شدن واژه ها به علت همخواني (‌ واج ها ) مي باشد كه مخاطب را جلب مي كند اما نكته اي كه ياد آوري آن لازم است اين است كه در اين مقوله نبايد اشتباهات تلفظي و تقليدي را كه بيشتر در بين عوام مرسوم است مباني كار برد واژه ها قرار داد چه اينكه صورت نوشتاري بيان صحيح واژه را مي طلبد و در زبان معيار امروزه هم همين موضوع لحاظ مي شود و رعايت اين نكته ما را در بررسي تصريفي برخي از واژه ها كمك مي نمايد از آنجائيكه گويش ها از نظر داشتن قواعد دستوري و نوع واژه ها با يكديگر تفاوت دارند و بررسي هم جانبه ي يك گويش در اين مقال نمي گنجد بنابر اين باختصار نكاتي چند را ذيلا" ياد آور مي شود .

گويش مردم همدان ميراث گرانبهائي است كه از زبان پهلوي به يادگار مانده است و كار برد واژه هاي كهن در اين گويش بيانگر اين موضوع است براي مثل مصدرهاي

‌اشكستن - اشكفتن - اشناختن - اساندن - اشاندن - اسپردن - انداختن و ... كه با ابتدا به كسر و با اضافه شدن علامتهاي ضمير به فعل تبديل مي شوند مثل از مصدر (‌ اشنفتن = شنيدن ) : اشنفتم . اشنفتي . اشنفت. اشنفتيم. اشنفين .اشنفتن .

اضافه شدن حرف اضافه ( از ) ‌به ضماير متصل و منفصل به دو صورت ( از ا)

ضماير متصل ازم - ازت - ازش - ازمان - ازتان - ازشان

ضماير منفصل ام . اتو. ااو. اما . اشما. اانا.

آوردن حرف ( د ) براي تاكيد قبل يا بعد از فعل امر ( دبرو . برود ) ( دبگو. بگود )

آوردن حرف ( آ ) و ( يا ) براي تاكيد بعد از فعل امر ( بگو آ.نگوآ )- ( بگي يا . نگي يا ) - ( بري يا. نري يا )

ايجاز در كلمات و گروه اسمي

( اينجارم ) = اينجا + را + هم

( شبارم ) = شبها + را + هم

( شمارم ) = شما + را + هم.

با توجه به اينكه قاعده ي كلي و طبيعي در املاء كلمات زبان نوشتار بايد مطابق با زبان گفتار باشد لكن در پاره اي موارد صورت گفتاري واژه با صورت نوشتاري آن مطابقت ندارد ( نا مطابق هاي املائي) كه در گويش مردم همدان نيز همين نكته مشهود است و همانند زبان فارسي معيار فرآيندهاي واجي مانند كاهش افزايش ابدال ادغام اتباع وتكرار و... با ويژگي هاي مخصوص اين زبان اعمال مي شود .

كاهش

دس بن = دست بند صحب = صاحب

را رف = راه رفت بيس دو = بيست و دو

افزايش

خانه ي حسن = خانه حسن

ابدال

وا = با(وام = با من ). و = ب ( وردار = بردار )

(كفدر = كفتر . كبوتر ) ( درخد = درخت )

( شي = چي ) ( شيه = چيه )

( مثد = مثل ) ( شمه = شنبه )

( جوق . جوب = جوي )

ابدال و ايجاز در واژه

ميوا = مي بايد

ادغام

( زوتر = زودتر ) ( شوپره = شب پره . پروانه )

اتباع و تكرار

( چوب موب ) ( درخت مرخت) ( جان مان ) ( باران ماران ) ( د س مس)

كار برد مصدرهاي لازم از زبان پهلوي

بايستن = باييدن = لازم بودن . واجب بودن

بايستني بري . با يستي بگي

پناميدن = باز داشتن . منع كردن

پنام كردن = پنهان كردن

كار برد حاصل مصدر از زبان پهلوي

خوازه گري . خواز مني = خواستگاري دختر

كار برد تركيبات اصيل

آفتاب زرد . آفتاب زردي = غروب آفتاب

( و آفتاب زرد پيش امير آمد وگفت ... ) چهار مقاله عروضي . مقاله دوم شعر در باب فرخي.

كار برد قيد مركب پسوند با اصالت زبان پهلوي

تاريكان = به هنگام تاريكي تاريك + آن ( تاريكان را افتاد )

دودمان = خاندان . خانواده دود + مان ( دود مانش بباد داد)

كار برد مصدر مركب

ايسپا = ايستادن + پائيدن ( ‌نگاه كردن )

كار برد پسوند ( نه ) در صفت اشاره و قيد پرسش به دو حالت ابدال و قلب با توجه به لحن آن

اينجانه = در اينجا . خبري

اينجا نه ؟ در اينجا ؟ پرسشي

كوجانه ؟ در كجا ؟ پرسشي

كوجانه ميري ؟ = به كجا ميروي ؟ پرسشي

انجانه = در آنجا . خبري

انجانه ؟ = در آنجا ؟ پرسشي

كاربرد تركيبات بصورت مراعات نظير با ( و ) عطف

( چك و چانه) = چك ( فك پائين ) و چانه

( چك و چشم ) = چانه و چشم

( گل و گوش ) = گل مخفف گلو = گلو و گوش

( دم و ديم ) دهان و چهره

كار برد ( وار ) VAR = بار = بر ( پهلوي )

براي اندازه و مقدار ( چن وار آمدم ) = چند بار آمدم

كار برد مصدر

هشتن = هليدن = هشيدن ( مصدر مركب ) ( پهلوي )

( هشت . بهل . هشته ) = گذاشتن رها كردن .

بيان ( ن ) ‌ بصورت ( نون غنه ) در پاره اي موارد

من = ( م )‌ (‌مرا )‌ در زبان فارسي دري . من + را = م را

م = اول شخص مفرد در گويش همداني

كار برد ( وا ) Va در معني با معيت

مثال ( م وا تو ميام ) ‌= من با تو مي آيم

( واتو نم ) = با تو هستم

كار برد ( وا ) به معني باز

مثال ( واشد ) = باز شد . ( واكردي )‌ = باز كردي .

واژهاي دخيل

همانطور كه در مقدمه گفته شد همدان داراي قدمتي به درازاي تاريخ ايران باستان است وتحولات گوناگون در هر عصر باعث تغيير و تحول در گويش اين ديار گرديده است و اثر واژه هاي دخيل تاشي از همين امر است براي نمونه

تالان = تاراج كردن . تركي مغولي

جارچي = آواز دهنده . تركي مغولي

چا پار خانه = محل پيك. تركي مغولي

قاين = برادر زن . تركي مغولي

قاين بابا . قاين ننه = پدر برادر زن . مادر برادر زن . تركي مغولي

باجناق = شوهران دو يا ... خواهر .( باجي = خواهر ) . ( آناق = گرفتن ) تركي مغولي

عرها . داستانها . كنايه ها وضرب المثلها يي كه در اذهان يك قوم رسوب كرده است بيا نگر گوشه اي از فرهنگ مردم آن مرز و بوم مي باشد ودر اين ميانه شعر به عنوان زبان گوياي جامعه همواره توانسته است مورد توجه واقع گردد . شعر زبان ايجاز است و چنان چه اين ايجاز در بردارنده ي ظرفتها و زيبائيها قابل پسند اذهان و مخاطبين باشد و بتوانند القاء كنند ه يك حس مشترك شوند شعري مندگار خواهد بود بطوريكه در مقدمه اين بحث ذكر شد براي بيان فرهنگ هر قوم زيباتر آن است كه از زبان همان قوم استفاده شود شنيدن شعر (حيدر بابايه سلام ) اثر مرحوم استاد شهريار به زبان تركي حال و هواي ديگري را به خواننده ترك زبان خود القاء مي كند تا ترجمه آن به زبان ديگر و همين موضوع مي تواند در همه زبانها مصداق داشته باشد . سرودن شعر به گويش همداني ضمن اينكه مي تواند برآوردنده نياز هاي روحي و رواني مردم همدان باشد در حفظ و اشاعه ي اين زبان نيز موثر خواهد بود به شرط آن كه سراينده با فرهنگ مردم همدان آشنا بوده و آن را حس كرده با شد همچنين براي سرودن شعر و تصنيف يه گويش همداني آشنائي با واژه هاي بكر و به كار گيري صحيح آنها لازم است كه در اين راه شاعر نه تنها بايد شيوه ي تقليد براي سرودن شعر به اين گويش را رها سازد بلكه بايد با تحقيق و تفحص و نوآوري نيز دست يابد چه اينكه سروده هاي دو دهه اخير به اين گويش توانمندي شعراي استان را در ايجاد تحول در قالب و مضمون اشعار به خوبي نشان ميدهد كه همين امر باعث قبول عام و رويكرد شعراي استان به سرودن اينگونه شعر مي باشد. گردآورنده مجموعه ( ترانه هاي گنجنامه ) سعي دارد تا با ارائه آثاري از شعراي گذشته و حال استان گويشهايي از فرهنگ وهنر اين مرز وبوم را به شما بنمايد اميد است تورق اين اثر مورد قبول طبع عزيزان واقع گردد .

امير مهدي بديع

باز نامههايي چند از امير مهدي بديع


نامه استاد سيد محمد علي جمال زاده[1]

دوست عزيز و دوست داشتني و شايسته احترام من, شما عمرت را در كار تحقيق و تحصيل و مطالعه و تحريرمصروف داشتي,16 كتاب بسيار خوب و بسيار دلنشين تأليف كردي ,با ادله و براهين و با كمك منطق و مأخذ معتبر حقايقي را باثبات رسانيدي كه حتي مورخين مشهور قديم بر خلاف آن را مانند حقايق و وقايع كاملا درست دركتابهايشان آورده بودند و دنيا (سر تا سر دنيا) و حتي ما خود ايرانيان هم پذيرفته بوديم وامير مهدي بديع تا حد يقين باثبات رسانيد كه قلم در دست دشمن بوده است , پس تو حق بزرگي به گردن ما ايرانيان و ايران داري وچنين حقيقتي مخفي و مستور نخواهد ماند و امير مهدي بديع هم از جمله بزرگان واقعي و شايسته تحسين و تقدير تاريخ ما باقي خواهد ماند.

ژنو- سيد محمد علي جمالزاده صد ساله

ودر حاشيه مي نويسد: اي كاش دماغ و فرصت و نيت وتوانايي جسمي داشتي اين وقايع مهم (را ) بصورت كوچكي در آورده باقي ميگذاشتي (البته بزبان فارسي شايد بهتر باشد, بزبان فرانسه هم خوب است)

بايد گفت كه اين 16 جلد كتاب بسيار خوب همان كتاب (يو نانيان و بربرها) ميباشد كه در اصل به زبان سليس فرانسوي نوشته شده و چند جلدي از آن توسط استاد احمد آرام بزبان فارسي برگردانده شده است.

گويا آشنايي آقاي جمال زاده با امير مهدي بديع از سالها پيش و قبل از ملاقات در سويس بوده است و اينك نامه ديگر ايشان بامير مهدي بديع ( نامه مورخ29 نوامبر 1961) قربان دوست عزيز و گرامي نا ديده ام ميروم, چقدر ممنونم كه مرا فراموش نكر ده ايد و يك حلد از كتاب بسيار بسيار عالي خود برايم فرستاده ايد, هديه شاهانه ايست, يادم آمد كه چندين سال پيش كه گو يادر برن بوديد با شما مكاتبه داشتم از آنپس بكلي بي خبر مانده بودم حالا خوشوقتم كه چشمم بخط شما افتاده و ديدم دانشمند حكيم و با بصيرت بزرگي شده ايد تبريك ميگويم . مقدمه كتاب بي اندازه از روي بصيرت و انصاف و محققانه نوشته شده است, اميدوارم در مجله (راهنماي كتاب ) كه در تهران بچاپ ميرسد چيزي در باب اين كتاب انتشار دهم, خداوند بشما سلامتي و توفيق و شادماني عطا فرمايد, باز هم بار ديگر بشما تبريك ميگويم .

جمالزاده

در پي نوشت نامه, اين جملات ديده ميشود, دو شبي كه در همدان در خانه پدر شما از ژنوگذرانده ام فراموش شدني نيست خداوند پدر شما را بيامرزد مرد بسيارخوبي بود, عارف هم در خانه شما منزل داشت.

ومنظور نويسنده از جمله آخر همان عارف قزويني يعني شاعر معروف است كه سالهاي آخر عمر خود را آزرده خاطر از وضع آن زمان بحالت انزوا در دره مراد بيگ همدان معتكف بوده و شادروان بديع الحكماي همداني پدر امير مهدي بديع چندين سال اين شاعر وتصنيف ساز پاك منش و بزرگوار در خانه خود بقول استاد جمال زاده (بر ديده خود نشانيده) و پس از مرگ وي نيز كالبد او را با همت مردانة خود و با وجودمخالفت مقامات محلي در محوطه آرامگاه بو علي سينا بخاك سپرده است. عارف نيز بهنگام زندگي ارادت خاصي باين پزشك انساندوست و خدمتگذار مردم داشته و در توصيف مراتب انسانييت وي كه از بدايع زمان خود بوده چنين سروده است:

واي از دست بديع الحكما ارد دمي آسوده مرا (آن) براي تو بد است (اين ) خوب است (آن) مرز دارد و (اين) مطلوبست بذر مهرم بدلش كاشته است كه مرا زنده نگهداشته است خودكشي نيست برايم مشكل ليك ترسم شكند او را دل زين دو امرار حياتست مرا ذات حق"(يك)"- "(دو)" بديع الحكما [2]

(نامه شماره 8/103/2288 مورخ 49/11/11 سفير ايران)

امير مهدي بديع مي نويسد: جناب آقاي محمود اسفندياري سفير كبير ايران در برن و با تأسف و شرمندگي از اينكه ساعتي را كه در خدمتتان بودم از روي اجبار با اشاره به جزييات پوچ تلف كردم استدعا دارم در صورتي كه لازم است به مقام مربوطه راجع بآن پيشنهاد جوابي گفته شود مرقوم بداريد (اين عين حقيقت است) كه گرفتاري تدوين و چاپ مجلدات چهارم و پنجم كتاب يونانيان و بربرها براي بديع فرصتي باقي نميگذارد كه به امر ديگري بپردازد, گذشته از اين وي را عادت بر اين است كه آنچه را راست ميپندارد بگويد و متاسفانه اين رويه در مجالس رسمي نه مرسوم است و نه خوش آيند, باميد اينكه بزودي بار ديگر سعادت زيارتتان را داشته باشم و موضوع كلام از لون ديگر باشد, با عرض ارادت قبلي بديع (تاريخ نامه گرچه نامعلوم نيست ولي بيان دكتر بديع نشان ميدهد كه پاسخ نامه فوق الذكر سفير ايران است) وباز در جواب نامه ديگر سفير ايران [3]نامه مفصلي نوشته و ضمن اظهار علاقه مندي شديد خود به تنظيم و چاپ كتاب يونانيان و بربر ها يك بيت شعر هم از سعدي مي نويسد:

هم تازه رويم هم خجل هم شادمان هم تنگدل

كز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را

و اين حاكي از ذوق سرشار اوست.

اما مركز امور فرهنگي و مطبوعاتي در بار و آقاي شجاعالدين شفا دست بر دار نبوده و طي نامه هاي مكرر از طريق وزارت امور خارجه به سفير ايران در سويس فشار ميآورد تا بلكه امير مهدي بديع را تحت عنوان رفع رنجش وي از دانشگاهها و ساير مراجع علمي ايران براي آمدن بايران و شركت در جشن مذكور ترغيب نمايد. سفير ايران نيز ناگزير باز با ذكر تقبل دولت ايران نسبت بپرداخت كليه هزينه رفت و آمد و اقامت وي و همسرش تذكر ميدهد كه عمرده از شركت در جشن 2500 ساله ,ايشان بايد در كنگره ايران شناسي كه از تاريخ يازدهم اكتبر 1971 تشكيل خواهد يافت شركت نمايند. امّا تمام اين اقدامات بي نتيجه مي ماند و امير مهدي بديع بايران نميآيد وضمناً از نامه خصوصي مورخ 1970/11/24 ايشان بآقاي اسفندياري معلوم ميشودكه سفير ايران برابطه خود با امير مهدي بديع ادامه داده و يك نسخه از مجله هنر و مردم را كه شرح مبسوطي در آن راجع به كتاب يونانيان و بربرها نگاشته شده به وي ارسال ميدارد و از محتواي كلام بديع معلوم ميگردد كه سفير كبير عازم ايران بوده است لذا بديع ضمن جواب تشكر آميز مي نويسد استدعاي بزرگ دارم كه در حضور اعليحضرت همايوني اشاره اي راجع بشخص بنده نفرماييد باعث مزيد امتنان خواهد بود. اين نيز نمونه اي ديگر از بزرگي روح و بي نيازي ايشان. چه بسا اشخاص كه براي تقرب به مقامات بالا سر و دست ميشكنند و چه بسيار انسانها كه ميخواهند هميشه در مجالس و محافل مطرح باشند و نام آور باشند و امير مهدي بديع چنين نبود.

آل احمد و غرب زدگي

(از نامه مورخ 19 فوريه 1962 استاد جمال زاده بامير مهدي بديع باختصار)

قربانت گردم: مرقومه شريف را زيارت كردم و اوراقي را هم كه ارسال فرموده بوديد رسيد و مايهْ يك دنيا سپاسگزاري گرديد.

يك جوان ايراني باسم جلال آل احمد مقاله اي در مجله تازه اي دارد بعنوان (غربزدگي) با نظريات عجيب و خواندني , ميفرستم كه ملاحظه فرماييد و برايم پس بفرستيد, تشنج فكري در ميان جوانان ما زياد شده است و علامت خوبي است ولي متأسفانه بيشتر همان تشنج است تا حركت بطرف مقصد و مقصودي...

و اينك جواب امير مهدي بديع( البته باختصار، از نامه مورخ 22 ژوييه 1962 )

دوست بزرگوارم, از اينكه بار ديگر بنده را با گفتار و توجهات پدرانه خود شاد فرموديدتشكر بسيار دارم: اما كتاب ماه و غربزدگي ,بايد عرض كنم كه در فرياد از غربزدگي با آقاي آل احمد هم صدا هستم امّا همانطور كه خود ايشان بسيار خوب فهميده و گفته اند بايد فهميد و گفت كه غربزدگي ما از پاروپيرا ر نيست, سيروس جوان پسر داريوش دوم و برادر مقتول خشايارشا (كه شايد بعد از سيروس بزرگ برجسته ترين عنصر خاندان هخامنشي بوده است ) در تقليد از يونانيان پيشواي غربزدگان ايران است اما بايد دانست كه همانطور كه ايشان گفته اند اگر خاندان ارشك كه خود را از دودمان داريوش ميدانستند و 486 سال در ايران فرمانروايي كردند روي سكّه هاي خويش بزبان يوناني خود را يوناني دوست (فيل هلنيس) ميگويند و باين نسبت مباهات دارند از روي اتفاق نيست, شماره اوّل كتاب ماه خود دسته گلي از غربزدگي است و سبب آن روشن است, تمدّن ايران همريشة تمدّ ن يونان قديم است و تمدّن مغرب حاصل تمدّن يونان و ما كه در تكوين اين تمدّن كه وجهي از تمدّن ايران است سهمي داريم از تشنجّات دورة زوال بي نصيب نمانده ايم.بايد كتب استادان بزرگ علم و حكمت ايران را از بو علي تا افضل الدين كاشاني ديد و خواند, بايد فن سماع طبيعي و رسالة تفاحه و خصوصاً اساس الاقتباس خواجه نصيرالدين طوسي را با منابع يوناني مقابله كرد تا فهميد كه استادان ما خود در مكتب ارسطو بزرگ شده اند و بعد از 2500 سال كه ايراني بجانب مغرب مي نگرد (وقتي بآن) نيست كه قطارش را به قافله چين و هند ببنديم.

وقت آنستكه بدانيم ونشان بدهيم كه ما هم در تكوين و رواج اين تمدّن مهم و بخش ميراثي داشته و داريم و خود هنوز نمرده ايم, وقت آنستكه بنفس خود اعتماد پيدا كرده و بدانيم كه هستيم و چه هستيم و اگر كسي هستيم چيزي به گمراهان چپ و راست خواه از تهران خواه از پاريس بگوييم: لا اَعبُدَ ما تعبدون

قضاوت راجع به عين القضات [4]

دوست بزرگوارم, دو دستخط عزيز ومصنّفات عين القضات و مجله در اين هفته رسيدند از اين همه لطف و عنايت و يادآوري ممنون و دلشاد هستم.

كتاب و مجله را پس از مطالعه با تشكر حضورتان خواهم فرستاد كه دورة مجله ناقص نشود امّا عين القضات- ديشب با وجود خستگي از كار روزانه تا نيمه شب مشغول و سرگرم آن بودم, عربي بنده ناقص تر از آن است كه جرأت كنم زبده الحقايق را بخوانم ولي تمهيدات خود حكايتي است و نويسندة اين حكايت مردي بزرگ. مردي مرد ميخواهد كه بنويسد: كافرم اگر ميدانم كه چه ميگويم, دريغا چون گوينده نداندكه چه ميگويد و شنونده چه ميداند وچه ميشنود, گمان دارم هر كه اهل كتاب و قلم است اگر وجدان نيز داشته باشد روزي سه چهار مرتبه بايد اين جمله را تكرار كند. مينويسيد از قبرش اثري باقي نمانده باشد, البتّه تحقيق خواهم كرد, سي سال قبل نصف همدان قبرستان بود, سگها در قبرها لانه ميكردند و بچّه ميگذاشتند و اگرناصر خسرو در راهي مزار برز را روبرو ديده است, در همدان آن وقت مزار و برز يكي بود خوب بياد دارم چهارده ساله بودم كه حكايت ناصر خسرو را خوانده بودم و هر وقت از سر قبرستانها كه در 300 قدمي منزل بود ميگذشتم بياد ناصر خسرو ميگفتم: (اينست نعمت اينست نعمت خوارگان)

از نوشته هاي پاكيزه و روان و بي پيراية امير مهدي بديع معلوم است كه علاوه بر تسلط كامل به چند زبان خارجي علاقة خاصي بزبان و شعر فارسي داشته و بقول استاد جمال زاده در مقدمة كتاب يونانيان وبربرها, بديع مقدار زيادي از اشعار فارسي بخصوص از مولوي از حفظ دارد و درنامه هايش ميآورد ,عاشق سخنان خواجه عبداله انصاري است و سخنان او را با آنچه در بارة او نوشته اند جمع آورده است و از مطالعة آن در گوشة انزواي خود لذّت ميبرد.

(مقدمة كتاب يونانيان و بربرها صفحة 35 )

نه چندان راضي- امير مهدي به برادر خود مهندس ناصر بديع مي نويسد:[5]ممنون هستم كه كتابها را رساندي از كسي تاكنون خبري نرسيده ,چنين بوده و چنين خواهد بود , اين كتاب اوّ ل من نيست,نهمين است كه چهار مجلّد آن مربوط بايران و دفاع از ايران بوده و اگر چاپلوسان ايراني شناس در غرب نوشته بودند در تهران چراغاني ميكردند, يقين داشته باش منتظر تحسين و قدر داني از كسي نيستم و خودم بهتر ميدانم چه كرده ام ,اگر مثلاًده سال قبل تشويق و قدر داني ميشد چون آن وقت تازه كار بودم ممكن بود تشويق كسي كمك يا لااقل دلچسب باشد ولي امروز تشويق و قدرداني بي مزه خواهد بود و قبول ندار , مگر جلد اوّل يونانيان و بربرها را بهمه كس نفرستادم ,مگر جلد دوم وقتي منتشر نشد كه دوست گرامي سفير كبير در برن بودند؟ مگر ....و هزار مگر ديگر, حتي يك نسخه از كتابها را ايرانيان نخريدند و باز هم چنين خواهد بود و شادم كه چنين است:

اي گل فروش گل چه فروشي بجاي سيم

وز گل عزيزتر چه ستاني بسيم گل

و به استاد جمال زاده مينويس:[6]

اگر كتاب بيشتر بحضورتان نفرستاده ام براي اين است كه درد سر ايجاد نكرده باشم, خيلي خوب ميدانم كه خوانندگان غربي خوشدل نخواهند شد وچنين (اثري) هم ندارم قطع دارم كه خوانندگان شرقي هم كه در مكتب غرب درس خوان شده اند خوشدل نخواهند بود. كي دوست دارد پول, قلب در كيسه دارد, بنده هم اين كتاب نه از براي خوشدلي ديگران نوشته نه از براي"شرف شرفيابي" آنچه را راست ميدانم از روي عقيده و بدون انتظاري از غرب و شرق با خون دل نوشته و براي نوشته و گفته ام سند و حجّت كافي دارم حال اگر فلان استاد منكر نوشتة من شدن گواراتر از باطل دانستن گذشته خود است, خود ميداند, بقول نمد مال خواند بها به من چه؟ وموقعي كه آقاي دكتر ذبيح الّه صفا دبير كلّ شورايعالي فرهنگ دستور ميدهد تا چهار مجلّد از انتشارات مركز مطالعات براي دكتر مهدي بديع فرستاده شود با اظهار امتنان از اين اقدام و ارسال يك جلد از كتاب يونانيان و بربرها براي ايشان بازگله ميكند كه پس از آنكه يكسال از نشر اين مجلّد ميگذرد يك نسخه از آنرا از ايران نخواستند كه بدانم كسي طالب آن بوده است, حتّي وزارت محترم فرهنگ دريافت نسخة مخصوصي كه تقديم شده است را اعلام نداشته.

با اين حال انجمن آثار ملّي با نهايت احترام از انتشار كتاب يونانيان و بربرها اظهار خرسندي و سپاسگذاري كرده و تهنيت گفته است (نامة 565 مورخ6/6/42 انجمن) توضيحاً بايد علاوه كرد كه اين كتاب بوسيله آقاي جمالزاده به چند نفر از مومنين انجمن مذكور فرستاده شده بود. وباز در تعقيب اين نامه انجمن آثار ملّي ضمن نامة محرمانه اي [7]با اظهار قدرداني فراوان از اين دانشمند تمايل خود را به خريد تعداد دويست جلد از هر يك از مجلّدات آنرا ابراز داشته است, در مقابل دكتر بديع در كمال گشاده دستي دويست جلد از هر يك از آنها را باضافه كتاب زرتشت بانجمن اهدا كرده كه با امتنان فراوان وصول آنها را اعلام داشته اند.

دانشگاه شيراز هم از دريافت اين كتاب اظهار تشكر فراوان كرده است.[8]

با امعان نظر به مراتبي كه خيلي باختصار بيان شد در قبال زحمات اين دانشمند بزرگ آن چنان هم بي مهري نشده و اگرعده اي از وجود تأليفات نفيس ايشان بي خبر مانده اند در مقابل آنها كه اهل كتاب خواني يا از خواص كتابشناس و دانش خواه بوده اند قدر رشحات قلمي و چكيدة افكار عالي و زحمات ايشان را بخوبي درك كرده و قدر دانسته و اگر اكثريت كتابخوان عادي در گذشته عنايتي يا اطلاعي به نوشته هاي ايشان نداشته احتمالاً بر اثر همان بي اطلاعي و يا از اين سبب بوده كه اغلب نوشته هاي ايشان بزبان فرانسوي كه از سالها پيش در اين كشور زياد رايج نيست و اكنون زبان انگليسي نه تنها در كشور, بلكه در بيشتر نقاط جهان جاي آنرا گرفته است. بعلاوه همة تاليفات دكتر بديع بزبان فارسي برگردانده نشده است, طبعاً استقبالي هم كه انتظار داشته از طرف اكثريت كتابخوان نشده است. با تمام اين احوال هم اكنون با وجود گراني كتاب همين چند جلد كتاب يونانيان و بربرها را كه بزبان فارسي ترجمه شده مثل ورق زر ميبرند

با تشكر فراوان از آقاي دكتر محمود بديع دوست و همكار اداري ديرينم كه اين همه مدارك و مآخذ را در اختيار من قرار دادند تا اين نوشته آماده شود.

امين الله رضايي

آنها كه حضور مي يافتند از نزديك مي ديدند و آنها كه نبودند از صفحه تلويزيون. بارها و بارها آمد و همچنان تازه بود. حتما يادتان هست. سخن از كلمه الله است. آن نقاشي زيبا كه به شكل روباني آبي رنگ مدت ها بالاي سر امام خميني در حسينيه جماران قرار داشت. چشم ها هنوز آن را از ياد نبرده است. بايد از نقاش كلمه الله هم گفت كه همين يكشنبه تشييع و به خاك سپرده شد.
امين الله رضايي.
او نقاش بود و گرافيست. همين طور خوشنويس، كاريكاتوريست و شاعر. آثار هنري اش را نمايشگاه هاي زيادي به نمايش گذاشتند، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن.
در رژيم گذشته موفق به كسب بورس تحصيلي در كشور فرانسه شد، اما به دليل انتقاداتي كه با زبان كاريكاتور از دولت وقت كرده بود، از اين امتياز بي بهره ماند.
از شعر رضايي هم بايد گفت:
برجه
و رنگي بزن دلا
كه زندگي صاف و ساده را
از كودكي
دوباره بياغازيم.
گفت و شنفت و همنشيني خار
به صلاح و فلاح
اين من آزاده نيست
قاصدك نازپرور نازان دامن الوند را
تاب تحمل
اين همه زخم زبان خاربوته هاي بيابان نيست
برجه
و راهي دگر بزن
هواي دگر
شعر، نازان نام دارد؛ سروده امين الله رضايي كه حالا جاي خالي اش براي ما مانده است.
زادگاهش همدان است؛ در سال 1315. در سال 35 رو به گرافيك آورد. محمدعلي بهرامي، استادش شد.
دوستان هنرمند زيادي داشت؛ محمدعلي زاويه مينياتوريست و گرافيست، بيوك احمدي نقاش، محمد تجويدي نقاش و مينياتوريست، علي اكبر صادقي نقاش و گرافيست و مرتضي مميز گرافيست و طراح.
از شعر رضايي بيشتر بايد گفت؛ سراينده مجموعه شعر بر سمند خيال. علاوه بر سروده هاي جدي به بومي سرايي نيز شهرت داشت. سروده هايي به لهجه همداني از او منتشر شده است.
پيكرش روز يكشنبه از مقابل بيمارستان آتيه تشييع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

بازيهاي زمستاني همدان

بازي هاي كهن زمستاني در ايران قديم
كاسه‌اي زير نيم‌كاسه برف است
كاوش در ريشه‌ بسياري از مفاهيم امروزي به دوران باستان ختم مي‌شود اما مقوله «بازي»، از آن دسته مفاهيمي است كه درباره آن اطلاعات كمتري وجود دارد.


تهران _ ۶بهمن 1383_ ميراث خبر:
گروه فرهنگ، هستي پودفروش _ جستجو درباره بازي‌هاي برفي در دوران باستان بي‌نتيجه است. اگرچه كاوش در ريشه‌يابي بسياري از مفاهيم امروزي به دوران باستان ختم مي‌شود اما مقوله «بازي»، از آن دسته مفاهيمي است كه درباره آن اطلاعات كمتري وجود دارد. زيرا مورخان به دلايل گوناگون كمتر به ثبت گوشه‌هايي از زندگي مردم عادي پرداخته‌اند و بيشتر هم و غم خود را صرف داستانگويي حوادث و جنگ‌هاي تاريخي كرده اند.
«ثريا قزل اياغ»، پژوهشگر بازي‌هاي سنتي با اشاره به اينكه از بازي‌هاي معمول در ايران باستان سند و مرجعي در دست نيست، ما را به دوران‌هاي نزديكتري ارجاع مي‌دهد و مي‌گويد:« «آئي اويوني» يا بازي «خرس» بازي‌اي است كه حدودا تا صد و پنجاه سال پيش، در منطقه «ده خوار‌قان» آذربايجان غربي در فصل زمستان انجام مي‌شده است. اين بازي چهار نفره است و در شب‌هاي سرد زمستان انجام مي‌شود. فردي كه از همه بزرگتر است «جاليز‌بان» مي‌شود. «جاليز‌بان» نگهدارنده جاليز است. او مثلا جاليز هندوانه دارد و دو سگ از اين جاليز نگهباني مي‌كنند. اين دو سگ، دو نفري هستند كه از جاليز‌بان كوچك‌ترند. اين گروه يك خرس هم دارند كه پوستيني پوشيده است. خرس در زمستان به جاليز مي‌زند تا هندوانه‌ها را ببرد. جاليز‌بان و دو سگ به خرس حمله مي‌كنند و با حركاتي كه خنده‌آور است. خرس را كتك مي‌زنند.»
«حسين سپهر‌فر»مردم شناس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري اروميه درباره رواج اين بازي در حال حاضر مي گويد:«دراين دوران با آمدن بازيهاي كامپيوتري و فردي، ديگر بازيهاي جمعي انجام نمي شود. در حال حاضر هيج جا مشاهده نشده است كه كودكان آذربايجان «آئي اويوني»بازي كنند.»
بازي ديگري كه قزل اياغ از آن نام مي‌برد، يك بازي كاملا خانوادگي است كه در مناطقي از همدان رواج داشته است.« مادر خانواده، داخل كاسه‌اي برف مي ريزد و در آن را مي بندد و توسط بچه‌اش به در خانه همسايه مي‌فرستد. اگر فردي كه در را باز مي‌كند فكر كند كه درون كاسه آش است و كاسه را بگيرد، همه خانواده همان شب به مهماني همسايه مي‌روند و آشي را كه زن صاحبخانه پخته است، مي‌خورند. اما اگر همسايه كه كاسه به در خانه او آمده، گول كاسه را نخورد و كودك را به درون خانه بياورد و صورتش را با زغال سياه كند، خانواه او برنده است.»
«ثريا قزل اياغ» در ادامه مي‌گويد: «در تمام كشور‌هاي دنيا گرد‌آوري و ريشه‌يابي بازي‌هاي سنتي انجام شده است. در كشور ما كار گرد‌آوري به خوبي انجام شده است اما ريشه‌يابي بازي‌هاي سنتي هنوز انجام نشده است.»
زمستان با بازي‌هاي اسكيمويي
مطمئنا در تمام جهان، بازي‌هاي زمستاني فراواني رواج دارد. همه اقوام و مليت‌ها چنين بازي‌هايي در فرهنگ خود دارند اما بدون ترديد بايد ريشه اولين بازي‌هاي زمستاني را در قطب شمال و ميان اسكيموها جستجو كرد.
در مناطق ساحلي كانادا، گرين لند، آلاسكا و منطقه شمال غربي سيبري مردمي زندگي مي كنند كه خود را «اينوئيت» مي‌نامند. قبل از آنكه تماس با اروپائيان، شيوه زندگي آنها را دگرگون كند، آنها در خانواده‌هاي پنج، شش نفره زندگي مي‌كردند و به شكل مجتمع، شش تا ده خانواده يك گروه شكار را تشكيل مي‌دادند. در زمستان‌ها آنها عموما در اردوگاه‌هاي ساحلي ساكن مي شدند و براي گذران زندگي خود بازي‌هايي ابداع مي‌كنند. «چاك چاك»، «پتو بازي» و ... تعدادي از بازي‌هاي اسكيموها هستند.
بازي‌اي كه در سراسر قطب شمال رواج دارد، «چاك‌چاك» است. بازيكني قسمت به هم پيوسته رشته‌اي را در دست مي‌گيرد. سه سر رشته، سه سنگ يا استخوان وصل مي‌شود. يعني سه رشته كه به يك گره پيوسته است. بازيكن يكي از سنگ‌ها يا استخوان‌ها را به سمت عقربه ساعت مي‌چرخاند. سنگ ديگر را خلاف آن و يك سنگ هم به پايين آويزان است. اگر دو سنگ به هم برخورد نكنند بازيكن برنده است. عده‌‌اي براي سخت كردن بازي، حركات بدن را هم به آن اضافه مي‌كنند.
در منطقه اي در قطب جنوب به نام «هولمان نالوك آداك»، پتو بازي مي كنند. در اين بازي پتو از جنس پوست فك يا فيل دريائي است. پتو بايد آنقدر محكم باشد كه در برابر وزن انساني كه بالا پائين مي پرد مقاومت كرده و پاره نشود. در اين بازي هر كه بالا تر بپرد برنده است.
«اك سارك» بازي ديگري است كه در قطب شمال انجام مي شود.در اين بازي دو بازيكن روبروي هم قرار مي گيرند، پاها را دراز ميكنند و كف پاها را به هم مي چسبانند و بازيچه اي را كه «اكسالاك» ناميده مي شود و از چوب شاخ گوزن وعاج ساخته شده و به وسيله چرم خشكي به هم متصل شده است را مي كشند. هدف از اين بازي آن است كه طرف مقابل را از روي زمين بلند كنند.

ماني: پيغمبر همداني

ماني از غلبه تاريكي بر نور مي‌ترسيد



گروه فرهنگ، مهري بيرانوندي _ ماني دانشمند هنرمندي بود كه داعيه پيامبري داشت. او توانست از ضعف دولت ساساني استفاده كند و دين خود را اشاعه دهد. البته اين هنرمندي به ضرر او تمام شد و باعث شد كه جان خود را از دست دهد و پوستش پر از كاه شود تا عبرت آيندگان باشد. روزي كه بهرام يكم دستور كشتن ماني را داد، سيزدهم آبان ماه 1728 سال پيش بود.

ماني كه بود
ماني در سال 216 ميلادي در اولين روز حكومت اردوان پنجم آخرين شهريار اشكاني در شرق عراق، در روستاي مردينو در ناحيه كوت العماره به دنيا آمد. بر اساس منابع مختلف پدر ماني فاتك (پاتيك) بود، او مردي زمين‌دار و ثروتمند از همدان بود و مادرش زني مسيحي به نام ماريا كه از شاهزادگان اشكاني بود. ماني از خانواده‌اي ثروتمند بود و پدر و مادرش مي‌توانستند خرج او كنند. پدر ماني دانا و هوشيار و مادرش زني علاقه مند و از خانواده‌اي اصيل بود. آنها تابستان‌ها را در همدان مي‌گذراندند و زمستان‌ها به بابل مي‌رفتند. ماني خود در يك جا گفته است: «پيامبران قبل از من از بابل برخاسته‌اند و من هم از آنجا برخاسته‌ام.»
مي‌گويند وقتي به دنيا آمد، چهره‌اي خندان و خوب داشت كه با نوزادان ديگر متفاوت بود. ماني بي‌اندازه هوشيار بود و علاقه‌مند به فراگيري علوم مختلف. همه زبان‌هاي آن روزگار را فرا گرفت. او زبان‌هاي يوناني، چيني، هندي، عبري و ... را فرا گرفت. او به ساير خدايان و دين‌ها التفات نشان مي‌داد. از دل مردم صحبت مي‌كرد و آن قدر فلسفه‌اش جذاب بود كه هنگام سخنراني اطرافش جمعيت زيادي جمع مي‌شد.
اطلاعات ديني او در مورد آيين بودا، يهود و زردشت به مراتب از موبدان ساساني بيشتر بود.
ماني همه را در بحث و جدل شكست مي‌داد. او در زمينه‌هاي پزشكي، فلسفه نو افلاطوني، جادوگري كه منفور ساسانيان بود، متافيزيك، هيات و نجوم، اطلاعاتي داشت.
همان طور كه مشهور است، نقاش زبردستي نيز بود و براي اين كه عامه مردم منظورش را بفهمند نقاشي مي‌كرد. موسيقي مي‌دانست به شعر علاقه‌مند بود و صداي خوبي هم داشت. روانشناسي مي‌دانست و با هر كسي مناسب خود او برخورد مي‌كرد.
ماني آنچه كه اسباب ترسيم زيبايي و ذوق و شادي بود را به كار مي‌برد. او به مال و مقام علاقه نداشت و مي‌گفت: «من بايد بياموزم و به ديگران هم آموزش دهم.»

وجه تسميه ماني
بعضي‌ مي‌گويند «ماني» در واقع يكي از القاب آن فرد است. قاعدتا اهميت شخصيت ماني باعث شده كه اين نام را به او بدهند. عرب‌ها به ماني زنديق مي‌گويند. آلماني‌ها و انگليسي‌ها «ماني نقاش» و شعراي ايراني «ماني صورتگر» مي‌نامندش. ريشه واژه ماني، «من» است به معني جاويدان. هم چنين ماني به معني انديشه هست. ماني به معني انديشمند است.

مكتب مانويت
ماني از اعداد و ارقامي كه نزد ايرانيان بود و از ساختار كليسا در جامعه مسيح و از تناسخ بودا و از آفرينش زرتشت در جامعه ساساني استفاده كرد و توانست آييني جديد بياورد. وجود اديان مختلف در زمان شاپور يكم اختلافات و ناراحتي‌هايي را در قلمرو او به وجود آورد. در نتيجه شاپور ناگزير شد براي جلب رضايت پيروان اديان مختلف، سياست آزادي اديان را در پيش گيرد. در اين ميان ماني از اين سياست سود برد و دين تازه‌اي را كه آميزه‌اي از اديان مسيحي، زرتشتي و بودايي بود، به شاپور عرضه داشت و شاپور يكم دين ماني را راه حلي مناسب براي وحدت قلمرو خود دانست و اجازه تبليغ آن را داد و خود به آن دين گرويد.

چگونگي آشكار شدن مذهب ماني
شاپور يكم در بن بست قرار گرفته بود و اين بن بست را موبدان و اشراف براي پادشاه ايجاد كرده بودند. آنها حاضر به حمايت از شاه نبودند. ماني وقتي اين شرايط را ديد فرصت مناسبي يافت تا گفته‌ها و مذهب خود را آشكار كند. ماني با هرمز ،برادر شاپور، دوست شد و از طريق او با شاپور ارتباط گرفت.
رابطه ماني و شاپور اول به اين شكل بود كه ماني در روز تاج گذاري شاپور به واسطه هرمز در كاخ شوشتر حاضر شد. هديه ماني به شاپور كتاب شاپورگان بود كه در مدح و وصف شاهان از جمله خود شاپور و در مدح نيرومندان بود. شاپور هم ميدان را به ماني داد و او را گره‌گشا خواند و حتي به دين مانويت روي آورد.
شاپور دنبال كسي مي‌گشت كه بتواند مشكلات را حل كند و ماني را براي اين كار مناسب ديد.

آداب و آيين زندگي و عبادت در جامعه مانوي
مانويان در روز 4 بار نماز مي‌خواندند و براي هر نماز 12 بار سجده مي‌كردند، با آب وضو مي‌گرفتند و با خاك و خاشاك تيمم مي‌كردند. قبله آنها نور بود. در روز به خورشيد نماز مي‌بردند و شب رو به ماه. يك بار در روز غذا مي‌خوردند و غذايي كه اندوخته مي‌كردند را بايد به نيازمندان مي‌دادند تا به گدايي نروند. يك دست لباس بيشتر اندوخته نداشتند. رنگ لباس‌هاي آنها سفيد يا صورتي بود.
مانويان از غيبت كردن بدشان مي‌آمد. ماني مي‌گفت نماز وقتي ارزش دارد كه چارچوب نماز پذيرفته باشد و درست انجام شود. مانويان در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه هر هفته روزه مي‌گرفتند.

مفاهيم آفرينش و نور و ظلمت در تعاليم ماني
ماني از اين كه تاريكي بر نور پيروز شود، مي‌ترسيد. شب كه فرا مي رسيد غم و اندوه ماني هم فرا مي‌رسيد و تا صبح عبادت مي‌كرد تا تاريكي غلبه نكند. ماني مي‌گفت بدي خطرناك و نيكي مظلوم است. روان مثل اسيري كه در چنگال تن گرفتار مي‌شود، مظلوم است. او مي‌گفت: «هر چه به ظالم التفات كنيد، روح را از بين مي‌بريد.»
مسيح گفته است «اب، ابن، روح القدوس»؛ ايرانيان گفته‌اند «اهورامزدا، كيومرث، خرداد» و ماني مي‌گفت «پورعظمت، انسان نخستين، مادر زندگان». در واقع، ماني تقليدي از آنها را در بيان ديگر مطرح كرد.
ماني مي‌گفت حضرت مسيح آمدن من را بشارت داده است، گويا مسيح در جايي گفته است بعد از من پيامبري مي‌آيد كه كارش عيبي ندارد و در واقع ماني خود را پيامبر نويد داده شده، معرفي كرد و گفت اين شخص من هستم. (اين پيامبر در واقع حضرت محمد (ص) بوده است كه حضرت مسيح نويد آن را داده است.)

آثار ماني
اولين كتاب او «شاپورگان» است كه گويا به قلم خودش است. كتاب «ارژنگ» او شهرت بيشتري داشت زيرا مخصوص مردم عادي نوشته شده بود و به همين خاطر تصاوير زيادي داشت. كتاب «گنج زندگي» هم از آثار او است.

سرانجام ماني
ماني به تبليغ مكتب خود يعني مانويت مي‌پرداخت و با روحيه مشكل گشايي كه داشت توانست در مدت كوتاهي افراد زيادي را به سوي خود جلب كند. اقدامات او سبب شد كه موبدان ساساني به او رشك بورزند. اقدامات ماني موجب نارضايتي و مخالفت موبدان قدرتمند شد و بر اثر فشار آنان، پادشاه ساساني (شاپور يكم) از حمايت ماني دست برداشت و مانويان سركوب شدند. بعد از اين كه شاپور يكم از حمايت ماني دست برداشت ماني فرار كرد كه گويا به هند و يا چين رفته بود. او در اواخر حكومت بهرام اول بازگشت و در زمان بهرام اول فرمان قتل ماني را موبدان از پادشاه گرفتند. ماني در سال 276 ميلادي در زمان بهرام دوم به دستور كرتير (موبد موبدان) كشته شد.
او را زنده زنده پوست كندند و پوستش را پر از كاه كردند، بر ديوار جندي شاپور قرار دادند تا براي همگان درس عبرت شود. با وجود اين، تبليغات طرفداران ماني، عده بسياري را به ويژه در بيرون از قلمرو ساسانيان متوجه مانويت ساخت. از جمله مناطقي كه آيين ماني در آن رواج يافت، آسياي مركزي بود.

منابع:
1 _ آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، 1313.
2 _ اردشير خداداديان، تاريخ ايران باستان (ساسانيان)، مجموعه ششم، نشر به ديد، تهران، 1380.
3 _ رومان گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه دكتر محمد معين، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1344.

واقعهء استر و مردخاى يهود و خشايارشا ه
در ايران عصر هخامنشين
برگرفته از كتاب صبح اميد
نوشته عبدالله ناسى امين
تصوير سمت چپ: آرامگاه استر و مردخاى در همدان
ايران قديم همواره پناهگاه يهوديان بود. قوم يهود در زمان هخامنشيان، به ويژه در زمان خشايارشا از اهميت فوق العاده اى برخوردار شد. يك مورد برجستهء آن داستانى تاريخى است كه قهرمانان آن استر و مردخاى هستند و ما آن را از كتاب صبح اميد، نوشتهء عبدالله ناسى امين نقل مى كنيم:
خشايارشا( أخشوروش) جشن تاجگذارى خود را درمدت يكصد و هشتاد روز برگزار كرد كه در تمام اين مدت، شاهان، فرمانرايان، سرداران و منشيان ايران و كشورهاى فتح شده ( كه جمعاً بالغ بر يكصد و بيست و هفت كشور بود از هند تا جبشه امتداد داشت) در شوش كه پايتخت بود، مهمان شاهنشاه بودند و با بهترين و لذيذترين خوراكها و عالى ترين مشروبات پذيرايى مى شدند. در يكى از روزها در حين صرف مشروب و سرمست شدن، صحبت از وجاهت خانمها به ميان مى آيد. شاه، ملكهء خود را كه وشتى نام داشت و از بزرگ زادگان خاندان هخامنشى بود، زيباترين معرفى مى كند و براى نماياندن زيبايى او، امر به حضور ملكه در مجلس ضيافت مردانه مى كند.
ملكه حضور خود را در مجلس مردانه، دون شأن خود و خارج از مراسم مملكتى دانسته، امر شاه را كه از روى مستى و بدون مطالعه صادر شده بود، رد مى كند و تن به حضور در مجلس نمى دهد. شاه در حال مستى، از احضار نسبت به بى اعتنايى ملكه به امر وى نظر مى خواهد. يكى از وزراى عرب عمالقه از ممالك مفتوحه به نام هامان، اظهار مى دارد كه ملكه موجب شده كه بعد از اين ساير زنها هم از شوهر خود تمكين نكنند و به آنها احترام نگذارند، لذا براى عبرت سايرين پيشنهاد مى كند كه ملكه بايد به فوريت اعدام شود. پيشنهاد هامان بلافاصله در حال مستى شاه به مرحلهء اجرا گذارده مى شود. فرداى آن روز پس از آنكه شاه از مستى خارج و هوشيار مى شود، از اين پيشامد سخت متأثر و ناراحت و پشيمان شده عزادار مى گردد. درباريان براى تسكين خاطر شاه پيشنهاد مى كنند كه فرمانى صادر شود كه در تمام كشورهاى محروسه، حكام، هر چه دختر زيبا و خوشرو مى شناسند و در نظر دارند به حضور بفرستند تا شاه يكى را از ميان آنها براى جانشينى ملكه وشتى برگزيند. دختران زيبا روى دسته دسته به پايتخت اعزام مى شوند و از نظر شاه مى گذرند. در اين ميان در خانهء يكى از بردگان يهود به نام مردخاى ( كه بخت النصر او را به اسارت به شوش آورده بود) دخترى بنام هَدسا بود كه عموزادهء مردخاى و پدر و مادر خود را از دست داده بود و در اين زمان تحت سرپرستى مردخاى مى زيست. مردخاى او را نيز همراه دخترها به دربار مى فرستد. اتفاقاً خشايارشا با ديدن آن دختر، دل و دين از دست مى دهد و در كمال مسرت و خوشى، گم كردهء خود را پيدا مى كند و او را به عنوان ملكهء خويش بر مى گزيند و به او مى گويد كه هر چه مى خواهى از من طلب كن، حتى اگر نصف مملكت و سلطنت مرا طلب كنى از تو دريغ نخواهم كرد. بنا به دستور شاه هَدسا، " إستر" كه به معنى ستاره است ناميده مى شود. مردخاى نيز بنا به پيشنهاد استر، حاجب و نگهبان اندرون شاه مى گردد. مدتى مى گذرد و هامان ارتقاء رتبه يافته صدراعظم و شخص دوم كشور مى شود.
يك روز مردخاى متوجه مى شود كه دو نفر از شربت داران شاه به زبان كلدانى ( زبان مخصوص خودشان) با يكديگر زمينه سازى مى كنند كه در شربت شاه، زهر ريخته، او را مسموم يا مقتول كنند. مردخاى فوراً مطلب را توسط استر به عرض شاه مى رساند كه موضوع تعقيب و حقيقت كشف مى گردد و آن دو نفر به مجازات مى رسند. ولى هامان كه خود محرك و عامل اين كودتاى شكست خورده و نافرجام بوده، نمى گذارد ريشهء آن كشف و پيدا شود.
خشايارشا، اين خدمت بس بزرك مردخاى را در دفتر ياد بود سلطنتى براى اداى پاداش به نام مردخاى درج مى كند و مراتب حق شناسى را اظهار مى دارد. از طرف ديگر، هامان كه مردخاى را موجب شكست مقصود خود مى داند، در مقام دفع و قتل او بر آمده به حيله و تزوير متوسل مى شود. پس تصميمى بس بيرحمانه و خطرناك مى گيرد و به فكر قتل عام كليهء يهوديان مى افتد و پيش شاه رفته مى گويد كه در ميان ملت ما قومى هستند كه در تمام مملكت تو پراكنده گشته و شرايع ايشان مخالف همهء قومهاست و شرايع پادشاه را به جاى نمى آورند. اگر پادشاه را پسند آيد، حكمى صادر شود كه ايشان را هلاك سازند و من ده هزار وزنه نقره به دست غلامان خواهم داد تا آن را به خزانه پادشاه بياورند. به اين وسيله هامان، شاه را فريب داده حكم قتل عام يهوديان را مى گيرد و به وسيلهء منجمين و ساحران قرعه كشى كرده، روز سيزدهم ماه آذار را براى قتل عام يهوديان معين مى كند. سپس به حمكرانان يكصد و بيست و هفت كشور، يعنى تمام ايران آن روز، به خط و زبان همان ناحيه دستور قتل يهوديان را از جوان و پير و طفل و زن در روز سيزدهم ماه آذار مى دهد. اين حكم به همهء ولايات فرستاده مى شود، خوشبختانه يك نسخه از آن اعلاميه ها به دست مردخاى مى رسد و او به استر خبر مى دهد. استر و مردخاى هر دو سه روز روزه مى گيرند و به درگاه خدا التجا مى كنند. روز سوم استر خود را آراسته به حضور شاه مى رود ( اين سوم، روز اول عيد فطر يهوديان بود). شاه او را به حضور پذيرفته، استر عرض مى كند تقاضا دارم در ناهارى كه ترتيب داده ام شاه و هامان در ضيافت من شركت فرموده مرا مفتخر سازند، شاه با مسرت اين دعوت را مى پذيرد. پس از صرف ناهار، هامان با شادى و شعف به منزل مى رود و دستور آماده كردن دارى به بلندى پنجاه ذرع را مى دهد كه فردا صبح مردخاى را با اجازه شاه در آن مكان بدار بياويزد. ملكه آن دو را براى ضيافت ناهار فرداى آن روز نيز دعوت كرده بود. در اين اثنا شاه دفتر خاطرات سلطنتى را ورق مى زند كه ناگهان چشمش به خدمت بزرگ مردخاى مى افتد و تصميم مى گيرد فردا پاداش شايسته اى به او بدهد. صبح زود فردا، هامان براى كسب اجازهء اعدام مردخاى به دربار آمده اجازهء حضور مى خواهد. قبل از شروع صحبت هامان، شاه به او مى گويد كه هامان، اگر كسى خدمتى بس قابل تقدير نسبت به شاه كرده باشد كه سزاوار پاداش بزرگى باشد، چه بايد كرد؟ هامان فكر مى كند كه اين شخص خود اوست، لذا عرض مى كند: شخصى را كه پادشاه به تكريم او ميل دارد، بايد لباس ملوكانه بپوشانند و تاج بر سرش بگذارند و بر اسب پادشاه سوار كنند و در كوچه هاى شهر بگردانند و پيشاپيش او جار بزنند با هر كسى كه پادشاه علاقمند به تكريم اوست اينچنين خواهد شد. آنگاه پادشاه به هامان امر مى كند كه اين كار را در مورد مردخاى يهودى معمول دارد و هر چه گفته است چيزى كم نشود.
هامان پس از انجام اين كار و تشويق شاهانه از مردخاى با وضعى بسيار ناگوار و اوقات تلخ و حالت عصبانى به خانه مى آيد و هيچ به فكر اينكه، ظهر به مجلس ضيافت ملكه دعوت دارد نمى افتد. وقت حضور به مجلس ملكه مى گذرد كه خواجه سرايان پادشاه مى رسند تا هامان را نزد شاه ببرند. پس پادشاه و هامان نزد استر ملكه به ضيافت مى روند. پس از صرف ناهار پادشاه به استر مى گويد كه هر تقاضايى دارى بكن، اگر چه نصف مملكت باشد. استر جواب مى دهد كه پادشاها اگر در نظر تو التفات يافته ام، جان من به تقاضاى من و قوم من به در خواست من به من بخشيده شوند، زيرا كه من و قوم من به سعايت اشخاص فروخته شده ايم كه هلاك و نابود گرديم. پادشاه مى گويد كه كيست و كجاست كه چنين جسارتى كرده است؟ استر عرض مى كند كه دشمن همين هامان شرير است. پس هامان به دار پنجاه ذراعى كه خود ترتيب آن را داده بود حلق آويز مى شود و ده پسر او كه در ولايات به حكومت اشتغال داشتند براى جلوگيرى از اغتشاش و شورش، به امر شاه دستگير و اعدام مى گردند و در ظرف دو روز، هشتصد نفر ديگر در پايتخت دستگير و معدوم مى شوند و از شورش و انقلاب جلوگيرى به عمل مى آيد. سپس استر و مردخاى تصويبنامه اى رسمى و شرعى صادر مى كنند و مقرر مى دارند كه براى شكر گزارى به درگاه خدا كه ابنچنين رحمت و كرامت بزرگى براى يهوديان فراهم نموده و قوم يهود را از يك خطر قطعى و فناى عمومى و حتمى نجات داده، در روز سيزدهم ماه آذار كه روز قتل عام تعيين شده بود، تمام يهوديان جهان در هر كشورى كه هستند، روزه گرفته به درگاه خدا به استغاثه و انابه و دعا بپردازند و در روزهاى چهاردهم و پانزدهم كه از شورش و انقلاب جلوگيرى به عمل آمده و آرامش برقرار شده، به دستگيرى از بينوايان و انفاق و بذل و بخشش پرداخته خاطرات اين واقعهء تاريخى را گرامى بدارند. اين ايام را " پوريم" ناميدند كه به معنى قرعه است

سفير تاجيكستان در ايران:مرمت‌گران ماهر ايراني، آرامگاه رودكي را سامان مي‌بخشند



تهران _ ۲۰ بهمن 1383 _ میراث خبر
گروه اجتماعی، آمنه شيرافکن: مرمت مقبره رودكي با سفر رييس جمهورکشورمان به تاجيكستان، مورد تاكيد دو دولت قرار گرفته و اكنون به گفته سفير تاجيكستان فعاليت مرمت گران به زودي آغاز مي شود.
«رمضان ميرزا اف»، سفير تاجيكستان در ايران با بيان اين مطلب افزود: «به دنبال سفر رييس جمهوري ايران به تاجيكستان و در بازديد از مقبره رودكي، ايشان براي همكاري با دولت تاجيكستان، براي سفر هياتي از مرمت كاران و معماران زبده و ماهر ايراني به تاجيكستان قول همكاري دادند.
وي افزود: «آرامگاه رودكي شاعر پر آوازه شعر پارسي، در پنجرود تاجيكستان واقع است و از آنجايي كه اين شاعر در فرهنگ ايران و تاجيكستان تمامي پارسي زبانان، جايگاه ويژه‌اي دارد، سامان‌دهي وضعيت مقبره رودكي از سوي دولت ايران و تاجيكستان مورد تاكيد قرار گرفته است.»
به گفته ميرزا اف، سفر هيات مرمت كار و معمار ايراني به منظور مرمت مقبره از سوي سفارت تاجيكستان در حال پيگيري است و به زودي و پس از رايزني‌هاي لازم، اين هيات به منظور سامان‌دهي وضعيت آرامگاه رودكي به تاجيكستان اعزام خواهد شد.
وي افزود: «تا‌كنون همكاري‌هايي مشترك در زمينه مرمت آثار تاريخي بين دولت ايران و تاجيكستان وجود داشته و در سال‌هاي گذشته نيز هيات مرمت كاران ايراني مقبره مير «سعيد علي همداني» را در تاجيكستان مرمت كردند.»

شب يلدا همدان

یلدا و فیلی که یاد هندوستان کرده بود



میراث خبر، گروه فرهنگ، کیان مهر احمدی _ مردمی که میهمان مراسم سنتی شب یلدا در سازمان میراث فرهنگی بودند هیچ گمان نمی کردند که با برنامه ای پر شور و حال روبرو باشند و بیشتر تصورشان بر این بود که این هم یکی دیگر از انواع و اقسام همایش ها و سمینار های دولتی است که با و بی مناسبت برگزار می شوند. به همین دلیل، علت حضورشان بیشتر رفع تکلیف بود تا شرکت در مراسمی دل انگیز، اما حسن مدیریت، کاردانی و زمان شناسی رئیس و اعضای پژوهشکده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، یلدای امسال را برای حاضران در این جلسه به خاطره ای از یاد نرفتنی گره زد.
در آمفی تئاتر سازمان، کرسی گذاشته بودند که دو شمع روشن بر روی آن می درخشید. اطرافش هم قاچ های هندوانه و انار و برش های نان چیده شده بود. سرتاسر سکوی جلویی آمفی تئاتر را با شمع های سپید روشن آذین بسته و انار های پیچیده در زرورق با پاپیونی از روبان قرمز بچه ها را بی تاب کرده بودند.
یک سنت قدیمی ایرانی در برخی نقاط وجود دارد که در شب یلدا یک خرمهره را در خمیر نان می گذارند و نان را میپزند و به تکه های کوچک تقسیم می کنند. هر کس که خرمهره در تکه نان او باشد آدم خوش شانسی است و معمولا اعتقاد بر این است که پیدا شدن خرمهره برایش برکت می آورد. در بعضی جاها به او جایزه میدهند و در برخی نقاط هم برای شوخی، کتکش می زنند. پژوهشکده مردم شناسی هم پخت تعداد زیادی نان شیرمال را به یک قنادی سفارش داده بود و یک خرمهره در خمیر انداخته بود. ابتدای مراسم نان ها را تقسیم کردند و گفتند هر کس خرمهره را بیاید جایزه میگیرد و شوق و انتظار بچه ها را افزایش دادند.
تعدادی ازبچه های مهد کودک سازمان، لباس سنتی با دامن های چیندار پر از نقش و نگار پوشیده بودند و برای حاضران سرود خواندند. اول «ای ایران ای مرز پرگهر» و بعد سرودی در ستایش یلدا. بچه ها اغلب سه _ چهار ساله بودند و طنین صداشان وقتی که در وقفه های میان سرود، آهنگ پخش می شد و آنها مادرشان را صدا میکردند یا برایش دست تکان می دادند قند در دل حاضران آب می کرد. در میانه سرود خوانی بچه ها، یکی از آنها که از همه کوچکتر بود و از صف جا مانده بود وسط سالن آمد و با صدای موزیک شروع به رقصیدن کرد. تشویق مردم بود و قهقه های خنده که از همه سو بلند بود.
پس از سرود بچه ها، قرار بود طبق برنامه، مهندس «سید محمد بهشتی» رئیس پژوهشگاه سازمان میراث سخنرانی کند. او وقتی که پشت میکروفون قرار گرفت با رندی و طنازی خاص خودش گفت:« طبعا با فضای با نشاطی که بچه ها ایجاد کردند آدم زمختی مثل من نباد بیاید اینجا سخنرانی کند ولی چه کنم که تکلیف کرده اند و نمی توانم نه بگویم.» بهشتی در سخنرانی اش به فضای خانه های قدیمی، نوروز، یلدا و.... اشاره کرد و از حاضران پرسید تا به حال فکر کرده اند چرا با قرار گرفتن در این محیط ها حاشان تغییر می کند و به اصطلاح، فیل شان یاد هندوستان می کند؟ و خودش پاسخ داد به خاطر اینکه در آینه این فضاها و آئین ها ما هویت واقعی خودمان را پیدا می کنیم و دلمان یاد جایی را می کند که این جا نیست. آن جا که دل ما هوایش را دارد ایران است اما نه ایران جغرافیایی بلکه ایران فرهنگی. و چون از زمانهای دور، جایی را که دل ما هوایش را می کند به هندوستان تشبیه می کرده اند ما هم با قرار گرفتن در معرض این وقایع و رویدادها فیلمان یاد هندوستان می کند.
مهندس بهشتی خاطر نشان کرد که فقط ما نیستیم که فیلمان یاد هندوستان می کند بلکه یک بلژیکی هم که به ایران بیاید وقتی در این حال و هوا قرار بگیرد فیلش یاد هندوستان می کند و این امتیاز ماست. هر کشور و هر ملتی امتیازی دارد و این هم امتیاز ماست که هرکس به ایران می آید فیلش یاد هندوستان می کند.
دکتر محمد میرشکرایی هم خیلی مختصر سخنرانی کرد. او اشاره کوتاهی به ریشه های یلدا کرد و گفت که ايران به لحا اقليمي سرزميني چهار فصل است و مردم در گذشته براي آغاز هر فصل جشني برپا مي کردند. نوروز جشن آغاز بهار بود که هنوز برگزار مي شود. از جشن هاي آغاز تابستان ديگر فقط خاطره اي به جاي مانده و از جشن مهرگان که آغاز پاييز بود تنها نامي به يادگار مانده است. يلدا جشن آغاز زمستان است که نام مردمي آن چله است. دکتر ميرشکرايي در ادامه به ساير نام هاي يلدا اشاره کرد و گفت که ابوريحان بيروني از يلدا به نام خرم روز ياد کرده و همو از نودم به عنوان يکي ديگر از اسمي يلدا نام برده است. نودم به معناي اينکه از شب يلدا تا نوروز نود روز راه در پيش است. سپس از مردم پرسید که آیا کسی می داند چرا رنگ اکثر میوه هایی که در یلدا مصرف می شوند صورتی مایل به قرمز است؟ به خاطر اینکه یلدا ریشه در آئین مهر یا میترائیسم دارد و آثاری که از نگاره های مهری به جای مانده نشان میدهد که رنگ صورتی رنگ و نماد مهر بوده است. او در ادامه این نکته را هم اضافه کرد که خورشید هم یکی از نجلیات مهر است و اگر پیش از سپیده دم به آسمان نگاه کنیم سرخی کمرنگی را می بینیم که پیش از طلوع خورشید خود را به رخ می کشد.
هنوز دکتر میرشکرایی از پشت تریبون پایین نیامده بود که «جواد انصافی» هنرمند نام آشنای تلویزیون با گروهش پا به صحنه گذاشتند. همه لباس سنتی ایرانی به تن داشتند و انصافی در حالی که با دایره زنگی اش آهنگ شادی را می نواخت، با نمک و طنز خودش اشعاری را می خواند که ترجیع بند آن این بود:
در شب یلدا غم و غصه پوچه
فوری برو اونا رو بریز تو کوچه
و اعضای گروهش هم که چند تا پسر بچه 15-14 ساله بودند همراهیش می کردند. بچه ها و نوجوانان حاضر در سالن با دیدن انصافی آنقدر مشعوف شده بودند که بیا و ببین و صدای دست زدنشان آنقدر بلند بود که نگو.
پس از این سخنرانی ها، «گردآفرید حبیبی زاد» اولین زنی که نقالی می کند، صحنه هایی از نبرد رستم و اشکبوس را برای جمعیت خواند. صدای رسا و تسلط مثال زدنی اش، تحسین و تشویق حاضران را در پی داشت.
در مازندران رسم است که در شب یلدا «امیری خوانی» می کنند. استاد «سرخوش» و شاگردش این همه راه از مازندران کوبیده بودند و به تهران آمده بودند تا امیری بخوانند، اما سر صحنه که رفتند تشویق و همراهی حاضران ، استاد را سر شوق آورد و او همه چیز خواند الا «امیری»، اما مردم که کف می زدند و از شنیدن صدای خوش سرخوش کیف می کردند اهمیتی نمی دادند. چه فرقی هم می کرد، هدف شاد شدن مردم بود که حاصل شد، حالا با امیری یا بدون آن.
پس از این همه برنامه های شاد و شنگول، نوبت به فال کوزه رسید که در خیلی از مناطق ایران در زمان های گذشته رواج داشته ولی مثل اینکه در همدان اساسی تر از بقیه جاها بوده است. آقای فیضی پژوهشگر اهل همدان این همه راه آمده بود تا برای ما فال کوزه بگیرد. قبل از شروع مراسم فالگیری، چند شعر به زبان محلی خواند که قهقه همدانی های حاضر در سالن را به هوا برده بود. سپس از مردم خواست که هرکس انگشتر، گیره سر، مهره یا چیزهایی شبیه به این را دارد، آن ها را در کوزه ای که یکی از بچه های مهد می گرداند، بریزد. آنقدر استقبال زیاد بود که یک ربع طول کشید تا کودک با کوزه پر برگشت. بعد آقای فیضی یک بیت شعر می خواند و یکی از اشیاء را در می آورد. بسته به اینکه صاحب شیء چه نیتی کرده باشد با توجه به معنای شعر، فال او تعبیر می شد.
خرمهره، داخل تکه نان دختر کوچولویی به نام راضیه بود. او را بالای سن بردند و در حالی که دکتر میرشکرایی، جایزه اش را می داد به پدرو مادرش گفت انشاالله بخت این دختر خیلی بلند است.
موقع بیرون آمدن از آمفی تئاتر به هر یک از میهمانان یک دانه از همان انارهای زرورقی میدادند و دل بچه ها بیش از پیش غنج می زد.

طرح عيون!

خبرگزاري دانشجويان ايران - ايران - همدان
استان همدان
طرح «عيون خودرويي» برخورد با منكرات در وسايل نقليه در همدان اجرا مي‌شود.
به گزارش ايسنا،فرهاد نصيري، رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح استان همدان و معاون سازمانهاي اجرايي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر اين استان در جمع خبرنگاران با اعلام اين خبر افزود: معاونت سازمانهاي اجرايي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر استان همدان به منظور اجرايي‌تر شدن برنامه‌هاي مصوب ستاد اقدام به انتصاب سه مديريت انتظامي، حقوقي و دفتر حمايت از آمرين به معروف و ناهيان از منكر كرده است.
وي افزود: با هدف اجراي هرچه بهتر فريضه امر به معروف و نهي از منكر در جامعه، همايش آموزشي ناصحين و ضابطين بسيجي استان همدان پيرامون مباني فقهي، حقوقي و اجرايي اين فريضه و ارائه توجيهات لازم در اين خصوص آذر ماه امسال برگزار مي‌شود.
به گفته نصيري، در اين همايش ضابطان داراي كارت ارزشيابي مي‌شوند و از ميان آنها افراد شايسته‌تر غربال خواهند شد و با توجه به گزارشات موجود از عملكرد ضابطان چنانچه كساني به شرايط ستاد توجه نداشته باشند از گردونه خارج مي‌شوند.
نصيري گفت: ما به نيروي انتظامي تذكر داده‌ايم افرادي كه خودسرانه اقدام به دستگيري افراد به عنوان امر به معروف مي‌كنند را به مراكز اجرايي بسيج معرفي كنند تا به تخلف آنها رسيدگي شود.
معاون سازمانهاي اجرايي ستاد امر به معروف و نهي از منكر استان همدان با اشاره به اجراي طرح كنترل نامحسوس تخلفات منكراتي در خودرها با عنوان « عيون خودرويي» گفت: در اين طرح ناظرين نامحسوس ستاد كه معتمد و آموزش ديده هستند تخلفات مرتبط با آلودگي صوتي و بدحجابي را در خودرهاي شخصي و عمومي با ثبت شماره خودرو و نوع تخلف ثبت و موارد از طريق نيروي انتظامي پيگيري مي‌شود.
اين مقام مسئول با تاكيد بر ظرايف موجود در اجراي امر به معروف و نهي از منكر اظهار داشت: با توجه به نظر مقام معظم رهبري تاكيد ما بر اين است كه برخورد ضابطان در حد تذكر لساني باشد و اقدامتي كه ما را به مرحله اقتدار حاكميت و فاز برخوردي وارد مي‌كند صرفا منحصر به يك مرجع واحد يعني نيروي انتظامي مي‌شود.
معاون سازمانهاي اجرايي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر استان همدان افزود: به منظور اجرايي شدن اصل هشتم قانون اساسي و با توجه به خلاء قانوني موجود، طرحي در قالب 6 فصل و 41 ماده به عنوان قانون اجرايي امر به معروف و نهي از منكر تدوين شده و به زودي به عنوان يك لايحه تقديم مجلس خواهد شد.
نصيري با تاكيد بر حمايت ستاد از ناهيان از منكر و آمران به معروف گفت: دفتر حمايت حقوقي از آمرين به معروف و ناهيان از منكر وظيفه حمايتهاي قانوني و حقوقي از اين عزيزان را بر عهده دارد.
وي پيرامون طرح برخورد با مظاهر بدحجابي در همدان تصريح كرد: گسترش مظاهر پديده بدحجابي مورد اعتراض مردم متدين بود لذا طي هماهنگي با مراجع قضايي و انتظامي طرح ويژه برخورد با مظاهر بدحجابي در سطح شهر همدان اجرا شد كه خوشبختانه نتايج محسوس و موفقي را به دنبال داشت.
نصيري گفت: از زمان اجراي اين طرح در 14 شهريور ماه و آغاز برخورد با بدحجابان 650 نفر در اين رابطه دستگير شده‌اند كه از اين ميان 380 نفر به شوراهاي حل اختلاف معرفي و غالبا با جزاي نقدي تعليقي آزاد شدند ساير دستگير شدگان نيز پس از اخذ تعهدنامه و ارشاد آزاد شده‌اند.
نصيري افزود: قبل از آغاز سال تحصيلي 45 درصد زنان دستگير شده گردشگران، 25 درصد دانشجو و دانش‌آموز و 30 درصد ساير اقشار بوده‌اند كه پس از آغاز سال تحصيلي 60 درصد دستگيرشدگان را دانشجويان و دانش‌آموزان شامل شده است. لذا طي مكاتباتي با آموزش و پرورش و دانشگاهها از آنها خواسته شده در اين زمينه فعال‌تر رخورد نمايند.
معاون سازمانهاي اجرايي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر استان همدان با اشاره به تحت كنترل درآمدن پديده اراذل و اوباش خياباني در سطح شهر همدان از تشكيل پرونده براي 157 نفر از اراذل و اوباش شناخته شده در همدان خبر داد.
وي در خاتمه خاطرنشان كرد: ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر استان همدان با مسئوليت نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه همدان در قالب 5 معاونت فرهنگي، تشكلهاي مردمي، ادارات و كارخانجات، معاونت اداري مالي و معاونت سازمانهاي اجرايي با استراتژي محوري كار فرهنگي، فرهنگ‌سازي و هماهنگي در بين سازمانهاي ذيربط به منظور بهره مندي از توانمنديهاي همه دستگاهها را دنبال مي‌كند.
نصيري گفت: نشست هم‌انديشي معاونان سازمان اجرايي ستادهاي احياء امر به معروف و نهي از منكر استانهاي غرب كشور اول و دوم آذر ماه جاري در كرمانشاه برگزار خواهد شد.

عين القضات، صوفي عاشقي كه بر دار شد

عين القضات، صوفي عاشقي كه بر دار شد



گروه فرهنگ _ «به صحرا شدم، عشق باريده بود و زمين تر شده و چنان كه پاي مرد به گلزار فرو شود پاي من به عشق فرو مي شد ... .»
«عين القضات همداني»، فيلسوف و عارف ايراني در جواني به دست جاهل مسلكان و اهل حسد بر دار آويخته شد. زمانه، شاهد زبانه كشيدن شعله هايي بود كه از پيكر در بوريا پيچيده نفت آلود او بر مي خاست و دودش در ملكوت آسمان ها مي پيچيد. او را به جرم عاشقي بر دار كشيدند و به قول شريعتي مريدش، «در 33 سالگي، شمع آجينش كردند.».
تصوف ايراني و عاشقان و پاكبازان اين مكتب از هم جدايي ناپذيرند. تصوف ايراني ژرفا و غروري گردن فراز دارد و هر چند كه بنا به گفته «برتلس» پس از مرگ حلاج، اين ژرفا به فرمولي بي معنا بدل شد و غرور و عمق خود را از دست داد، با اين وصف، عين القضات نداي «اناالحق» را با همه نيروي خود فرياد كشيد و دويست سال پس از مرگ حلاج، فاجعه مرگ او را با تمام جزيياتش تكرار كرد.
* *‌ *

«ابوالمعالي عبدالله بن محمدالميانجي الهمداني» مشهور به عين القضات، عارف، فيلسوف و متكلم بزرگ جهان اسلام و ايران در سال 492 قمري در همدان زاده شد. اگر چه از اوضاع و سوانح زندگي وي اطلاع دقيقي در دست نيست اما مسلم است كه بوبكر محمد، پدر عين القضات، نخستين استاد وي بوده است. پس از پدر، نام بركه همداني، فتحه، محمد حموي، ابوحامد و احمد غزالي به عنوان اساتيد او در تاريخ آورده شده است.
آثار به‌جامانده از عين القضات به دو دسته تقسيم مي شود، نخست آثاري كه در انتساب آنها به وي ترديدي نيست و دوم آثاري كه به او منسوب شده است اما ترديدآميز. زبده الحقايق، تمهيدات، نامه ها در 3 جلد، مكاتبات عين القضات با احمد غزالي، رساله جمالي، اشعار فارسي، شكوي الغريب عن الاوطان الي علما البلدان آثار دسته نخست هستند.
رساله لوايح، شرح و ترجمه كلمات قصار باباطاهر، رساله يزدان شناخت و غاية الامكان في درايه المكان نيز آثار منسوب به عين القضات هستند.
عين القضات صوفي عاشقي بود كه با اين كه عمري كوتاه داشت اما در تبيين انديشه هاي عارفانه و افكار صوفيانه به چنان مقامي رسيده بود كه آثارش چون تمهيدات، نامه ها و زبده الحقايق بر عارفان پس از او تاثيري ژرف داشته است. زمانه اش تحمل افكار بلند او را نداشت. ابوالقاسم درگزيني دسيسه اي چيد و دست به دامان متحجرين زمان خود شد و افرادي چون بديع متكلم را تشويق كرد تا فتواي قتل او را صادر كنند.از مطالبي كه عين القضات در كاغذي سر به مهر به يكي از مريدانش نوشته و از او خواسته است كه آن را هفته بعد بگشايد، چنين بر مي آيد كه از قتل خويش آگاه بوده است. به دارش مي كشند و سپس جسدش را مي سوزانند. چند روز پس از مرگش چون مهر از آن كاغذ بر مي دارند در آن اين رباعي را مي بينند:
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم
وان هم به سه چيز كم بها خواسته ايم
گر دوست چنان كند كه ما خواسته ايم
ما آتش و نفت و بوريا خواسته ايم
عين القضات سياهه اي از اتهاماتي كه به او زده اند در كتاب شكوي الغريب آورده و به همه آنها پاسخ گفته است. تعدادي از مواردي از اتهاماتي كه به او زده شده از اين قرار است:
1 _ سد راه ايمان به نبوت
2 _ اعتقاد به اتحاد خالق و مخلوق
3 _ عقيده به امام معصوم
4 _ دعوي نبوت
5 _ رويت خداوند
همين اتهامات سرانجام سبب شد كه «در غروب روز سه شنبه ششم جمادي الاخر سال 525 قمري، مردم همدان، قاضي القضات خود را ديدند كه در شهر جلو چشم آنان به دار آويختند.»‌
مجموعه اطلاعات درباره آثار، افكار و زندگي او در كتابي به نام‌ «عين القضات همداني» به قلم هاشم بناءپور آمده است. اين كتاب ذيل مجموعه «از ايران چه مي دانم؟» از سوي دفتر پژوهش هاي فرهنگي به تازگي منتشر شده است.

نگاهي به مكتوبات عين القضاة

نگاهي به مكتوبات عين القضاة
يك حرف از هزاران حرف


عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي
«عين القضاة ابوالمعالي عبدالله بن محمد بن علي ميانجي همداني از كبار مشايخ مثصوفه در آغاز قرن ششم است. وي در اواخر قرن پنجم در همدان متولد شد. در جواني، جامع كمالات و از نوابغ روزگار خود بود. نزد امام عمر خيام و شيخ احمد غزالي و شيخ محمد حمويه تلمذ كرد. در كلام، حكمت، عرفان، ادب پارسي و عربي صاحب اطلاع بود. به سبب كثرت مطالعه كتب امام محمد غزالي بايد او را شاگرد بواسطه آن بزرگ دانست.» وي بيشتر اطلاعات و علوم خود را از طريق مطالعات شخصي و خصوصي كسب كرد و همين امر سبب شد كه در عين جواني آن همه تبحر حاصر كند و در كار تحرير و تاليف موفق باشد. عين القضاة به سبب غلبه عشق و شوق و غليان عواطف صوفيانه، بي پروا اسرار صوفيان را فاش مي كرد و مذهب خود را كه دنباله نظر وحدت وجوديان بود، بي محابا اظهار مي كرد، و به شدت به متعصبين قوم كه با او و دارندگان اين گونه افكار دشمني داشتند، مي تاخت. كدورت حاصله بين عين القضاة و علماي متعصب روز به روز در حال افزايش بود و سرانجام با قتل اين جوان فاضل خاتمه يافت. مخالفت و عناد دين فروشان و عوام با وي به جهات مختلف بود. نخست اين كه او را به پيروي از عقايد فلاسفه متهم مي كردند و مي گفتند كه وي به قدوم عالم معتقد است. دوم اين كه مورد حسد بسياري از علماي شهر بود و سوم اين كه وي، بسياري از حقايق تصوف را كه بيرون از حوصله عوام الناس و دين فروشان متعصب پيشه بود، در آثار خود آشكارا بيان مي كرد. عين القضاة به حسين بن منصور حلاج، عشق مي ورزيد و سخنان او را كه سبب قتل گوينده اش شده بود و به وجوه مختلف تاويل و تفسير مي كرد. چهارم اين كه عين القضاة بر اثر حسن بيان و نفوذ كلام خود، مريدان بسيار در ميان بزرگان و گروه كثيري از مردم يافته بود كه شيفته سخنان وي بودند. بعد از اين حوادث او را به بغداد بردند و چندي در بند كردند، سرانجام او را به دعوي خدايي متهم كردند و به قتل وي فتوا دادند. عين القضاة به پاي دار مي رفت در حالي كه قتل حلاج را در خاطر داشت حكايتي كه او خود آن را در تمهيدات به اين صورت نقل كرده بود: «بار خدايا محبان خود را تا چند كشي؟ گفت چندان كه ديت يابم. گفتم ديت ايشان چه مي باشد؟ گفت جمال لقاي من ديت ايشان باشد. ما كليد سر اسرار بدو داديم، او سر ما آشكار كرد، ما بلا در راه او نهاديم تا ديگران سر ما نگاه دارند. اي دوست هان سر چه داري؟ سر آن داري كه سر در بازي تا او سر تو شود. دريغا هر كسي سر اين ندارد، فردا باشد روزي چند عين القضاة را بيني كه اين توفيق چون يافته باشد كه سر خود فدا كند تا سروري يابد! من خود مي دانم كه كار چون خواهد بود! اي عزيز اين بيت ها نيز بشنو: چندان نازست ز عشق تو در سر من كاندر غلطم كه عاشقي تو بر من يا خيمه زند وصال تو بر سر من يا در سر اين غلط شود اين سر من» «گويند در گزيني در جلو مدرسه اي كه روزگاري عين القضاة در آن به افاضه و افاده مي پرداخت، چوبه داري به پا كرد و وي را مصلوب و پس از آن جسد بي جانش را در پيش چشم هزاران تماشاچي در بورياي به نفت آلوده سوخت و بدين وسيله لعنتي جاودانه براي خويش اندوخت.» دشمن او يكي از ستمگران و جنايتكاران آن عصر به نام ابوالقاسم در گزيني، وزير سلطان محمود سلجوقي، سرانجام وي را از بغداد به همدان آورد و او را در سن 33 سالگي در شب چهارشنبه هفتم جمادي الاخري سال 525 به دار آويخت. عين القضاة آثار متعددي به زبان فارسي و عربي دارد كه برخي از آنها عبارتند از: رساله يزدان شناخت، رساله جمالي، تمهيدات، زبده الحقايق، لوايح، مكاتيب يا نامه هاي عين القضاة و شكوي الغريب عين الاوطان الي علماء البلدان. نامه هاي عين القضاة در حقيقت گنجينه اي بكر از گنجينه هاي ادب و عرفان فارسي است. گذشته از اين كه متني فارسي از قرن ششم به خودي خود داراي ارزش ويژه اي است و امروزه از آن مجموعه هايي در كتابخانه هاي ايران و خارج يافت مي شود. اين كتاب در دو جلد و شامل 127 نامه است كه توسط علينقي منزوي و عفيف عسيران تصحيح شده است. عين القضاة داراي نامه هاي فارسي بسيار بوده كه اغلب آنها در اين مجموعه به چاپ رسيده اند. سال تحرير بيشتر مكاتيب ذكر نشده اما مي توان نتيجه گرفت كه اكثر آنها بين سال هاي 517 تا 525 نوشته شده اند. تعداد اين نامه ها هر چند تا 133 نامه ضبط گرديده اما با توجه به قول عين القضاة در تمهيدات مي توان تعداد آنها را بسي بيشتر از آنچه موجود است، دانست. اين مكاتيب به دوستان و بزرگان عصر عين القضاة نوشته شده اند و هيچ يك در شمار مكاتيب عادي نيستند. تقريبا نيمي از مكتوبات به يكي از وزراي سلطان محمود به نام كامل الدوله نوشته شده اند. «نامه هايي كه عين القضاة به كامل الدوله نوشته بلا استثنا همه در اصول تصوف و رموز و دقايق عرفان به رشته تحرير در آمده است و در حقيقت مكاتيب مزبور يك دوره كامل از اصول تصوف است كه به روشن ترين وجهي بيان گرديده.» از محتواي نامه هايي كه براي كامل الدوله و مريداني مانند او نوشته است، مي توان دريافت كه درك حالت جذبه و عشق و شوق عين القضاة براي مريدانش ممكن نبوده زيرا هنوز در طريقه سلوك و تسليم محض در برابر پير، به مرتبه اي نرسيده اند كه جز اراده پير، كار ديگري انجام ندهند. موضوع نامه ها اغلب متنوع است. به سبب اين كه مبناي نوشته هاي متصوفه روي ذوق و حال است و به همين علت نامه ها سرشار از حقايق و رموز بي شماري از مراحل سلوك و عرفان هستند. گاهي موضوع نامه ها صرفا جنبه عرفاني دارد و عين القضاة با بياني شيرين و لطيف مسايل عرفاني را براي راهنمايي مريدان خويش بيان مي كند. گاه بخشي از مسايل عرفاني يا ديني يا فلسفي را در نامه اي خلاصه مي كرد و با بياني شيوا، شرحي جامع و مفصل براي مريدان خود مي نوشت. گاه ضمن بيان اين مطلب به تحليل و تفسير اصطلاحات صوفيه نيز مي پردازد. پاره اي اوقات به شرح مسايل مذهبي عنايت مي نمايد و از مسايلي چون نماز و روزه و حج سخن به ميان مي آورد. مثلا مكتوبي در تفسير «الله اكبر» در چهار تمهيد نوشته شده است و دو نامه بعد از اين مكتوب در دنباله همين موضوع و به عنوان مكمل آن نوشته شده و زماني هم به تفسير عرفاني آيات قرآني و احاديث و اخبار مي پردازد. غالب مكاتيب در مورد مسايلي مربوط به هم نوشته شده است. به طوري كه نويسنده در چند نامه يك موضوع را با حفظ تسلسل فكري بيان كرده است و البته برخي از نامه ها هم حكم رسالات مفصل مستقل دارند. به طور مثال نامه اي در اثبات اين نكته كلامي است كه (كل جسم، حادث) در هفت تمهيد نوشته شده. هفتمين تمهيد نتيجه بحث هايي است كه در شش تمهيد قبل مطرح شده بود. اين مطلب نشان مي دهد كه عين القضاة غالب مكاتيب خود را در حقيقت به قصد تحرير مسايلي مي نوشت تا آنجا كه برخي از اين مكاتيب شايد نامه هاي متعارف نباشند و بتوان گفت كه يك سري يادداشت هاي روزانه بودند كه عنوان مكتوب گرفتند. مكاتيب صوفيه هميشه حاوي نكات و مسايل مربوط به سلوك و احوال خلق و اصول عرفان و تصوف بوده و نامه هايي كه صوفيه به هم مي نوشته اند اغلب متضمن سوال و جواب و تقاضاي حل مشكلي از مشكلات سالك بوده است. بايد گفت كه مكاتيب هيچ يك از عرفا از لحاظ شامل بودن احوال طريقت و سلوك و نه از لحاظ چاشني ذوق به پاي نامه هاي عين القضاة نمي رسد. از نامه هايي كه عين القضاة براي مريدان خود نوشته مي توان فهميد كه مجالس عين القضاة و طريقه ارشاد او همانست كه در نامه هايش منعكس شده، زيرا اين نامه ها براي مريدان وي وسيله اي بوده است كه پس از اخذ تعليم و كسب فيض از محضر مرشد به وسيله آنها بتواند از نفس پير خود مدد گرفته و به افكار و آرا پيشواي خود آگاهي يابند. قاضي همداني از فلسفي بودن و پختگي مطالب عرفاني نامه ها با خبر بوده و پيوسته در مكاتيب خود مريدان را يادآور مي شده كه در نوشته هايش خوب تامل كنند و نامه هاي مبهم را همراه خود به خانقاه بياورند تا شرح و توضيح لازم را حضوراً براي آنها بيان نمايد. مخصوصا وقتي مكتوبات شامل نكات ذوقي بوده براي روشن كردن قضيه به ديدار مريد مصر بوده است. وي مريدان را با آوردن كلمات «اي دوست» و «اي عزيز» به طريق محاوره مخاطب ساخته و به شيوه سوال و جواب دقايق و رموز را با روشنگري و قدرت هر چه تمام تر بيان كرده است. عين القضاة براي مريدان خود معلم اخلاق و پير طريقت بود و بر عكس وعاظ زمان خود و معلمين اخلاق كه فقط در فروع دين و جزييان امور اخلاقي غرق بودند به اصول اخلاقي توجه داشت و مريدانش را به هدف اصلي زندگي توجه مي داد و اين مساله را گاه به اختصار و زماني به تفصيل در مكتوباتش ذكر مي كند.

«در اين نامه ها جنبه اخلاقي بيشتر از هر مفهومي جلب نظر مي نمايد، عين القضاة در پايان نامه ها به قدر ميسور نكات اخلاقي دقيقي را يادآور مي شود و لزوم انجام آن را تاكيد مي نمايد. هميشه به آخرت و سعادت ابدي انديشيدن، جهان را ناچيز انگاشتن، عفو و اغماض، ترك تعلق، ياري و معونت همنوعان، اصلاح اخلاق هاي ناستوده، تحريض به نماز و دعا و مناجات، صدقه و دعاي خير به همه بندگان خداي تعالي، از جمله مفاهيمي است كه در اين مورد به كار گرفته شده است.» در هر مكتوب ضمن نصيحت كلي به ترك دنيا براي آخرت، دلبستگي به دنيا را ناپسند مي داند و آنها را از فريب و ناپايداري دنيا بر حذر مي دارد و توجه مريدان را به اصلاح برخي اخلاق ناپسند و افكار بيهوده جلب مي كند. وي معتقد بود كه اصلاح بشر بدون ياري حق ممكن نيست. از جمله دستورهاي اخلاقي كه در مكتوبات به مريدان داده است يكي خدمت كفش مردان كردن است، تشويق به انجام نماز، دعا در روز جمعه براي احوال قلبي و معنوي و يك روز در هفته روزده داشتن و در پايان اغلب مكاتيب به احسان و صدقه و نيكي به مردم سفارش مي كند. در هنگام بحث از علم معامله و اخلاق و سلوك مطالب را به اختصار برگزار مي كند و سالك را به كتابهاي قوت القلوب ابوطالب مكي و احياءالعلوم امام محمد غزالي حواله مي كند. نثر مكتوبات بسيار ساده و بي تكلف است و ذوق سرشار نويسنده آن را از هر قيدي رهايي داده است و در واقع نثريست به زبان امروز حتي در برخي موارد ساده تر. نويسنده تمام سعي اش براي بيان حقايق بوده و به عالم الفاظ توجهي نداشته است. بسياري از نامهها با «بسم الله الرحمن الرحيم» آغاز شده اند. برخي از نامه ها با «والسلام» پايان پذيرفته اند. در برخي از نامه ها بعد از «والسلام» جمله «والحمدالله رب العالمين» نيز ذكر شده است. و در بعضي ديگر از نامه ها بعد از جمله «والحمد الله رب العالمين» بر پيامبر و خاندانش درود فرستاده است. آيات و احاديث و اشعار فارسي و عربي فراوان به صورت تمثيل يا استشهاد و يا به عنوان موضوع اصلي در آن به كار رفته و اين خود نمايانگر احاطه نويسنده به مفاهيم قرآني و احاديث و تبحر وي در علوم ادبي مي باشد و البته عين القضاة براي اين نامه ها و نفوذ و تاثير آنها ارزش بسيار قايل بوده است. در خلال نثر از آيات و احاديث به صورت هاي گوناگون استفاده شده است. غالبا چند آيه يا آيه و حديث را در كنار هم به كار برده است. گاهي نيز جملات عربي به اول و آخر آيات و احاديث اضافه كرده و در كنار آن از ادبيات عرب هم به ميزان بسيار بهره گرفته است. گاه به صورت تك واژه ها و گاه به صورت تركيبات عربي، همچنين جملات دعايي نيز اغلب به عربي ذكر شده اند.به همين سبب فراوان به نثر ملمع رو به رو هستيم. يك سري لغات نادر و كميابي كه امروزه كمتر به كار مي روند و براي فهم آنها بايد به فرهنگ ها و لغتنامه ها مراجعه كرد. بخش اعظم اين لغات عربي هستند، البته لغات فارسي هم به چشم مي خورند و گروهي هم واژه ها و اصطلاحات خاص فلسفي و عرفاني مي باشند. البته بايد يادآوري كرد كه اين اصطلاحات و لغات و تركيبات اغلب در مصطلحات و محاورات مردم آن روز معمول و جاري بوده است و اين امر از فصاحت و بلاغت نامه ها چيزي كم و يا فهم آن را مشكل نكرده است. عين القضاة در ضمن كلام خود در نامه ها اغلب از اشعار فارسي و عربي به اقتضاي مطلب به عنوان شاهد و تمثيل و براي تكميل معني از خود ذكر مي كند غالب اين اشعار به صورت رباعي است. رباعيات دلنشيني كه همه با لحن و انديشه عرفاني سروده شده اند و دقايق و رموز عرفاني به زيباترين وجه در آنها بيان گرديده است. وي به ندرت به شعر شاعران و اساتيد قديم به عنوان شاهد مثال با ذكر نام شاعر و سراينده اشاره كرده است (البته در برخي موارد به نام گوينده اشاره كرده است) با اين حال از همين شواهد مي توان پي برد كه عين القضاة از بين شعراي فارسي گوي و تازي گوي به چه كساني نظر داشته است. در حدود 520 بيت شعر فارسي و بيت 190 بيت شعر عربي در اين نامه ها به چشم مي خورد. آوردن نظم در خلال نثر و همچنين اشعاري كه متناسب با مطلب انتخاب شده اند به زيبايي نثر نامه ها افزوده است. گاه به عباراتي با تصاوير شاعرانه برمي خوريم، تا آنجا كه احساس مي شود اين عبارات متفاوت از عبارات قبلي هستند. حتي الفاظ و واژه ها با الفاظ قبلي فرق مي كنند كه حاكي از ذوق لطيف نويسنده است. در پايان هر مطلب بيت يا ابياتي زينت بخش سخن وي مي باشند. با دقت در اين اشعار مي توان دريافت كه اين اشعار در واقع بيان كننده مطالب متن مي باشند منتهي به زبان شعر، به عبارت ديگر عصاره مطلب در اين اشعار نهفته است و كامل كننده معنا مي باشد. گاه از اين مسأله براي اطناب سخن و در عين حال تاثير آن استفاده شده است. در ذيل به نمونه اي از آن اشاره مي شود: «من معترفم كه رضا به بلاي دوست و صبر بر بلاي او، در مقام عالي است، اما چون مرا نيست چه كنم؟ آن را كه باشد نوشش باد، اما آن اعتراض متوجه نيست، چه بسيار محمل دارد، جزع و شكوي در راه خداي تعالي، و صبر در بدايت شرط است، و در أعالي مقامات هر روز به صد هزار رنگ بيامزيد. آن نشنيده اي؟ در مكر سر زلف تو بيچاره شديم وز قهر دو چشم شوخت آواره شديم از ناپاكي به طبع خون خواره شدي ما نيز كنون به طبع غم خواره شديم اين حديث جز عاشقان نشناسند. زلف بت من هزار شور انگيزد روزي كه نه از بهر بلا برخيزد وان روز كه رنگ عاشقي آميزد دل دزدد و جان ربايد و خون ريزد اگر در اينجا بي خردي هست، به كرم خويش عذر آن بازخواهد، از خود. و ما در اين حال معذور باشيم كه، ديگران نظاره اند و ما صاحب قرحه. و ما اهون الحرب علي النظاره. با سوخته ساختن طريق كرم است بر ما خرده فرو گرفتن از خرد دور بود، همه بزرگان عذر ما باز خواهند كه سخت محتاجيم به استغفاري مقبول. و از زبان من نمي پذيزند و جز در برابر برادران گريختن روي نيست. ناساخته روزگار را ساز مده ! عالم همه راحت اس آواز مده! گفتي كه سر رشته كجا گم كردي زنهار از اين حديث سرباز مده از اصطلاحات علوم مختلفي كه در نامه ها به كار رفته است به نظر مي رسد كه قاضي همداني به رياضيات، علوم ادبي، فقه و حديث، علم كلام فلسفه و تصوف كاملا تسلط داشته است. بدون شكل وي در علم ادبي مخصوصا علم بلاغت و صنايع ادبي استاد بوده، خود وي در اين زمينه مي گويد: «با اين كه صنايع لفظي طبيعتا دلنشين است ليكن پس از بلوغ من با آن وداع كردم و به دورش انداختم و پس از آن به فراگرفتن علوم ديني همت گماردم و براي پيمودن طريقه تصوف آماده گرديدم. زيرا براي يك صوفي واقعي از سرگرفتن مطالب و دلبستن به اعمالي كه بر اثر رياضت آنها را ترك كرده بسيار ناپسند است.» در عين سادگي لفظ از حيث دقت در معاني و مضامين تاثير آرايه هاي معنوي را به وضوح مي توان ديد. آرايه هاي معنوي اندك اندك با آرايه هاي لفظي همراه شده است. تا آنجا كه گاه استفاده از صنايع معنوي نظير استعاره و كنايه در كنار صنايع لفظي نظير تضاد و طباق به چشم مي خورد. ذكر تشبيهات و تمثيلات لطيف در مقام ضرورت و براي تفهيم مقاصد و همچنين استشهاد به كلمات بزرگان، حذف فعل به قرينه لفظي و معنوي و احيانا تغيير بعضي از افعال به فعل مشابه ديگر براي احتراز از تكرار به وفور در متن نامه ها ديده مي شود. حاصل كلام آن كه اين اثر گران قدر نتيجه مراسلاتي است كه پيري عارف با مريدان، دوستان و بزرگان عصر خود داشته است وي اسرار جهان هستي را در قالب نامه هايي براي آنها بازگو و آنها را به شاهراه حقيقت رهبري مي كند. اين اثر نه تنها از نظر ويژگي هاي ادبي حايز اهميت است بلكه به سبب انديشه هاي والاي اين عارف بزرگ قابل بررسي و تحقيق است و هنوز هم حرف هاي ناگفته فراواني در اين زمينه هست. فهرست منابع و مآخذ: 1- احوال و آثار عين القضاة؛ رحيم فرمنش، انتشارات مولي، چاپ دوم، تهران، 1360. 2- تاريخ ادبيات؛ ذبيح الله صفا، انتشارات فردوس، چاپ دهم، تهران، 1369. 3- تمهيدات؛ ابوالمعالي عبدالله عين القضاة همداني، تصحيح عفيف عسيران، كتابخانه منوچهري، چاپ دوم، تهران، 1359. 4- سلطان العشاق؛ غلامرضا افراسيابي، انتشارات دانشگاه شيراز، چاپ اول، شيراز، 1372. 5- عين القضاة و استادان او؛ نصرالله پورجوادي، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران، 1374. 6- نامه هاي عين القضاة همداني؛ ابوالمعالي عبدالله عين القضاة همداني، تصحيح علينقي منزوي و عفيف عسيران،2 جلد، انتشارات منوچهري و زوار، چاپ دوم، تهران، 1362.

شيرين عبادي

جايزه ى نوبل صلح
و بچه هاى ماد ستان
پرنده ى جوان لانه مى بافد
تخم مى نهد
و صلح را متولد مى كند
به روزى مى انديشد
كه كلاه خود ِ همه ى ژنرال ها
لانه ى پرنده شود.
نوبل عبادى شكر است به تلخى ِ انتظار ما. شهد است گوياى مانايى تكاپوى ما.
غزل خوانى اين بزم شاه خوارانه عجب دلنشين است. كه امشب ايران بزرگ به سرخوش اين طرب مى خواند و مى بالد.
درخشش جايزه ى نوبل صلح، بر دستان پياآور دوستى بانو شيرين عبادى را به همه ى مردم ايران، بويژه بانوان ايران زمين شاد باش مى گوئيم. و سرافراز و سپاسگزاريم كه پرتوى از آفتاب ِ اين سرزمين ِ اهورايى را بر قلوب مشتاق ِ جهانيان تابانيد.
اين جايزه الهام بخش همه ى كسانى است كه در سراسر جهان براى استقرار دموكراسى و احقاق حقوق بشر فعاليت دارند.
خانم عبادى، همشهرى عزيز، حضورت سپيدت را در اين دوران سياهى ارج مى نهيم.
نفست گرم و سَرت خوش باد.
درفشى هست
كه روزى برافراشتند بر فراز رايشتاك
و روزى به اهترازش در خواهند آورد
بر بلند جاى جهان
روزى كه ستم
گم مى شود مانند كاغذ پاره اى در اقيانوس آتش!
پس آنگاه
صلح
ترانه ئى ابدى خواهد شد!
شعر برگرفته از كتاب ترانه هاى صلح ميرزاآقا عسگرى (مانى)

كشف شواهد مستند از وجود قاليچه‌هاي پرنده در ايران

كشف شواهد مستند از وجود قاليچه‌هاي پرنده در ايران



گروه بين الملل ـ نيما ملک محمدي ــ قرن‌ها پس از آن كه قاليچه‌هاي پرنده تنها يك افسانه هزار و يك شبي تصور مي‌شد، هنري بك، كاشف فرانسوي، شواهد مستند از وجود قاليچه‌هاي پرنده در ايران يافته است.
هنري بك در سرداب‌هاي زيرزميني قلعة الموت، در نزديكي درياي خزر، طومارهايي يافته است كه شواهد جديدي در مورد قاليچه‌هاي پرنده به دست مي‌دهند. اين طومارها كه به طرز خارق‌العاده‌اي سالم مانده‌اند، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي توسط يك محقق يهودي به نام اسحاق‌ بن شريره نوشته شده‌اند.
پس از آن كه پروفسور جي. دي. سپتيموس، زبان شناس مشهور اين متون را از زبان فارسي به انگليسي ترجمه كرد، اين دست‌نوشته‌ها باعث جنجال‌هاي زيادي در جامعه علمي جهان شدند. مدت كوتاهي پس از انتشار ترجمه اين متون، كنفرانسي با حضور كارشناسان برجسته بين‌المللي در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي لندن برگزار شد. بسياري از مورخان با حمله به بك، اين دست نوشته‌ها را جعلي خواندند. اما پروفسور سپتيموس كه به خاطر عدم شركت بك در اين كنفرانس به خاطر تولد فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت كه اين متون بايد به طور دقيق مورد بررسي قرار بگيرند.
قدمت اين دست نوشته‌ها اكنون در انستيتوي لئوناردو داوينچي شهر تريست، به كمك روش راديو كربن در حال تعيين است.
بنا بر نوشته‌هاي بن شريره، حكام مسلمان قاليچه‌هاي پرنده را وسيله‌اي شيطاني مي‌دانسته‌اند و به همين خاطر دانش و سازندگان آن را سركوب كرده‌اند و ردپاي آن را از تاريخ به دقت پاك كرده‌اند. هرچند قاليچه‌هاي پرنده تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي بافته و فروخته مي‌شده‌اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصي بوده است.
بنا بر يادداشت‌هاي بن‌شريره، نخستين اشارات به قاليچه‌هاي باستاني در دو متن باستاني صورت گرفته است. يكي از اين كتاب‌ها، مجموعه‌اي از ضرب‌المثل‌ها است كه توسط شامشاد، وزير نبوكدنزر پادشاه بابلي جمع‌آوري شده است و منبع ديگر، مجموعه‌اي از گفتگوهاي باستاني است كه توسط شخصي به نام ژوزفوس نگاشته شده است.
بر اساس نوشته‌هاي بن شريره، قاليچه‌هاي پرنده‌اي كه مي‌توانستند چند متر بر فراز زمين شناور باشند، نخستين بار توسط كيمياگران و صنعت‌گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود براي حضرت سليمان فرستاد. اما وقتي ملكه صبا خبر برخورد سرد حضرت سليمان را با هديه‌اش شنيد، دل‌شكسته شد و صنعت‌گران خود را از دربار بيرون كرد. اين صنعت‌گران در نهايت در ناحيه بين‌النهرين و در نزديكي شهر بغداد ساكن شدند و كسب و كار خود را ادامه دادند.
بن شريره در يادداشت‌هاي خود به توضيح چگونگي كار اين قاليچه‌هاي پرنده مي‌پردازد، اما متاسفانه اكثر اصطلاحات و عبارات فني به كار رفته در اين قسمت قابل فهم نيستند. اما از قسمت‌هاي قابل خواندن متن چنين برمي‌آيد كه قاليچه‌هاي پرنده هم مانند قاليچه‌هاي معمولي روي دار بافته مي‌شده‌اند و تفاوت آن‌ها با قاليچه‌هاي معمولي در مرحله رنگرزي بوده است. صنعتگران دربار ملكه صبا گِل مخصوصي «به دست آمده از چشمه‌هاي كوهستان» كشف كرده بودند كه هنگامي كه در معرض حرارت شديد، «داغ‌تر از آتش حلقة هفتم جهنم» در ظرفي محتوي روغن يوناني قرار مي‌گرفت، خاصيت ضد مغناطيسي پيدا مي‌كرد. با توجه به مغناطيس بودن كرة زمين، و وجود ميليون‌ها محور مغناطيسي كه از قطب جنوب تا قطب شمال كشيده شده‌اند، قاليچه‌هايي كه الياف شان به اين گل آغشته مي‌شد مي‌توانستند از سطح زمين فاصله بگيرند. اين فاصله با توجه به غلظت و ميزان گل به كار رفته، از يك متر تا چند ده متر مي‌رسيد. محورهاي مغناطيسي مانند ريل‌هاي هوايي عمل مي‌كردند و قاليچه مي‌توانست در امتداد اين محورها پيش رود.
بر اساس يادداشت‌هاي بن‌ شريره، كتابخانه اسكندريه تعداد زيادي از اين قاليچه‌هاي پرنده را در اختيار داشته است و آن را براي گردش ميان قفسه‌هاي مملو از پاپيروس كتابخانه در اختيار مراجعه‌كنندگان به كتابخانه مي‌گذاشته است. اين كتابخانه كه در يك زيگورات قرار داشته است، بيش از 40 هزار طومار خطي در اختيار داشته است كه توسط سيصد نسل از كاتبان نگاشته شده بود. سقف اين كتابخانه آن‌قدر بلند بوده است كه بسياري از مراجعه‌كنندگان ترجيح مي‌داده‌اند به حالت شناور در هوا و روي قاليچه‌هاي پرنده مطالعه كنند. بر اساس يادداشت‌هاي بن شريره، ساخت قاليچه‌هاي پرنده در سرزمين‌هاي اسلامي به دو دليل سركوب شد. نخست اين كه حكام مسلمان مي‌گفتند بشر قرار نيست پرواز كند و قاليچه‌هاي پرنده باعث به هم خوردن نظم امور مي‌شوند. دليل دوم بيشتر اقتصادي بود. بسياري از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مديون گله‌هاي شتر و اسب خود بودند و دل‌شان نمي‌خواست چند صنعتگر فقير و بي‌چيز با ساخت قاليچه‌هاي پرنده كسب و كار آن‌ها را نابود كنند.
قاليچه‌هاي پرنده در زمان حكومت خلفاي اموي و عباسي به شدت سركوب شدند و در نهايت در سال 1226 ميلادي و با حمله مغول‌ها به آسياي مركزي، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول‌ها در جريان غارت و تاراج خود، چند قاليچه پرنده هم پيدا كردند و هنگامي كه مردي به آن‌ها گفت اين قاليچه‌ها تيزروتر از اسب‌هاي پاكوتاه مغول‌ها هستند، چنگيزخان چنان از اين توهين برآشفته شد كه سر مرد را از تنش جدا كرد و دستور داد تمام قاليچه‌هاي پرنده قلمروي وسيعش را جمع‌آوري و نابود كنند.

منبع: MEANJIN Magazine

قدیمی ترین آثار موجود نوشتاری ایران

قدیمی ترین آثار موجود نوشتاری ایران در آلمان و فرانسه نگهداری می شود، ميراث فرهنگي


میراث خبر، گروه هنر _ دو لوح طلایی که در حدود سال 1930 تا 1945 از دست دلالان عتیقه خریداری شد از قدیمی ترین آثار نوشتاری ایران باستان بود.
در اوایل قرن اخیر در طی کاوش های غیر علمی محوطه همدان قدیم (اکباتان) در کنار اشیا که در حفاری های غیر علمی به دست آمده بود دو لوحه طلایی کشف شد. خط روی این دو لوحه شباهت زیادی به خطوط کتیبه های بیستون و تخت جمشید بود. در نگاه نخست به نظر می رسد هر دو از زمان داریوش به بعد نگاشته شده است. پس از خروج این کتیبه، و رمزگشایی نکات تازه ای از تاریخ خطوط باستانی را مشخص کرد. این دو کتیبه قدیمی ترین کتیبه های فارس باستان بودند.
نخستین کتیبه، کتیبه آریارمن بود که در بازار همدان در وضعیتی مشکوک فروخته شد. به نظر پی یرلوکوک پژوهشگر خطوط و زبان های باستان ایران قدیم: «این کتیبه، از همان بدو انتشارش، از آن جا که خطاهای دستوری متعدد در آن راه یافته، مورد بررسی های جدی قرار گرفت.»
پس از بررسی ها مشخص شد که بر خلاف نظر پژوهشگران این خطاها ناشی از خطای کاتبان نیست بلکه در دوره های قدیمی تری از داریوش تحریر شده است.
لوحه دوم که به لوحه آرشام مشهور شد نیز که در وضعیت مشابهی به دست آمد این نظر را تایید می کرد. هر چند محققین هنوز هم در صحت این دو کتیبه و انتساب به آنها به دوره های متاخرتر از بنیانگذاری سلسله هخامنشیان مشکوک هستند. به نظر این محقان که داریوش را مبدع زبان میخی ایران باستان می دانند امکان دارد که توسط وی یا شاهان بعدی مانند اردشیر دوم به نام پدربزرگ و جد بزرگ داریوش حک شده باشد. به نظر لوکوک: این تصور که مثلا اردشیر سوم با تحریر این دو کتیبه کوچک به نام اجداد بسیار دورش بهره برداری سیاسی کند قانع کننده نیست.
کتیبه آریارمن که در حال حاضر در موزه برلین نگهداری می شود شامل ده سطر از یک متن است. در آن از قول پدربزرگ داریوش آریارمن آمده است. آریارمن شاه بزرگ است، شاه شاهان، شاه پارسی، پسر شاه چیش پیش نوه هخامنش، شاه آریارمند می گوید: «این مردم پارس که من دارم، با اسبان خوب، با مردان خوب، ایزد بزرگ اهوره مزدا به من داد؛ به خواست اهوره مزدا، من شاه این مردم هستم. شاه آریارمن می گوید: «اهوره مزدا مرا یاری [دهاد].

کتیبه آرشام نیز که در مجموعه خصوصی مارسل ودال وجود دارد در سه قطعه است. این کتیبه در گوشه پایین سمت راست از بین رفته است. این کتیبه در چهارده سطر که بر آن حک شده است آرشامه شاه بزرگ است، شاه شاهان، شاه پارسی، سپرشاه آریارمند، هخامنشی. شاه ارشامه می گوید «اهوره مزدا، ایزد بزرگ، بزرگ ترین ایزدان، مرا شاه کرد؛ او مردم پارس را به من داد. با جنگاوران خوب، با اسبان خوب، به خواست اهوره مزدا، من این مردم را دارم. اهوره مزدا من و خانه ام را بپاید، و مردمی را که من دارم بپاید.»
به نظر محققان این دو کتیبه، به لحاظ محتوا، بدون شک از یک خانواده هستند. ساختار هر دو یکی است.

The main cities of Hamadan province

Malayer
The highland city of Malayer is located about 90 kilometers southeast of Hamadan with mild temperature. Although it is a very old city, yet the present city which was formerly called Dowlatabad was built in the early Qajar period. It is a city significant from the commercial point of view as it is located on the way to Khuzestan. There are some caves like Darreh Farakh and Sardkouh as well as the remains of some old fortresses around this city. Malayer has urban and medical facilities as well as guest houses and parks.
Nahavand
Located 150 kilometers south of Hamadan, Nahavand is an ancient and historical city. It was the site of the last war between the Iranian Sassanid troops and the Arab muslim warriors. There are still some remains of the ancient Nahavand on the slopes of a hill. Nahavand had been one of the ancient centres of the pre-Aryan tribes. The precious objects unearthed in Gian Hill region reveal that pre-historic civilized people with progressive arts and culture lived in this region. Meanwhile, Achaemenid and Sassanian remains have been found in Gara Chogha village in the vicinity of Nahavand. This city has old neighbourhoods with urban establishments to meet the people's requirements. It is a cold cit y with agricultural products like grains, fruits and famous handicrafts like rugs.
Twiserkan
Twiserkan, located about 100 kilometers south of Hamadan, is the outcome of the merger of three old villages, namely Twi, Serkan and Meshkan. However, it was formerly called Roudlar. The latter was ruined in the invasion of Mongols and its people fled to those three villages. The ancient hills of Baba Kamal, Roudlar, Shahrestaneh, the remains of a Sassanid city in Velashjerd, the Seljuk Dome named after prophet Heighoogh, the Safavid Building of Sheikh Ah Khani School and the Qajar period indoor bazar, are all indicative of Twiserkan's historical background.
Kabudarahang
Located 50 kilometers north of Hamadan, Kabudarahang is a water-rich agricultural zone whose development started a few years ago.
Assadabad
This highland city was the birth place of the militant clergy Seyed Jamaleddin Assadabadi who was an advocate of the Islamic solidarity movement. Assadabad is the site of Iran's telecommunications satellite establishments.

Hamadan older than history

Hamadan province
Hamadan province is located in the western part of the country with an area of more than 19000 square kilometers. It is bounded on the north by the province of Zanjan, on the south by lorestan, on the east by the central province and on the west by Kermanshahan and Kurdistan. Hamadan is a beautiful highland covered with huge mountains and green slopes, farmlands, pastures, snow-capped peaks and fertile valleys under a blue sky. The highest and the most famous peak in Hamadan is Alvand with a height of 3574 meters and a legendary and historical fame no less than that of Damavand. Hamadan is a cold province with long winters where there is snow in the mountains for eight months of the year. This gives the province very mild summers and a green natural setting. Based on the latest statistical surveys the population of Hamadan province is about 1,650,000 people of various ethnic origins with their own special cultures and traditions. Almost all the population is muslim. In different areas they speak Persian, Turkish, Lori, Laki and Kurdish, however, all of them understand and speak Persian. The population of Hamadan province is distributed in the 6 cities of Hamadan (capital of the province), Malayer, Nahavand, Twiserkan, Kabudarahang and Assadabad as well as their various districts and villages. The occupation of city dwellers is either administrative or industrial services and in other parts of the province agriculture constitutes the people's main business. The capital city of the province is linked, by main roads, to Ghazvin, Tehran, kermanshahan (and the western parts of the country), Malayer, Borujerd (and the southern areas) and Saveh (and the country's centrnl regions). Let's begin the visit to Hamadan province from the historical city of Hamadan.

Hamadan in the course of history


Hamadan is one of the oldest cities of not only Iran but of the world. Its historical origins date back to several centuries before Christ. Hamadan, which was the summer capital of the Median and Achaemenid was then called Ekbatan or Hegmataneh; meaning a place of assembly. Hamadan is one of the cradles of Oriental civilization with legendary background. According to historical records, there was once a castle in this city by the name of Haft Hessar (Seven Walls) which had a thousand rooms and its grandeur equalled that of the Babylon Tower. All the nations living around Iran coveted the prominent natural position of Hamadan from the times immemorial until recent centuries; and have invaded the city several times. First, the Assyrians destroyed Hamadan. It was ruined again and again during the invasion of Mongols and Tamerlane. Finally, in the recent centuries the Ottomans attacked the city several times; but Hamadan heroically stood against the enemies and courageously withstood all the losses it had sustained. Hamadan is the homeland of great scholars and men ot letters like Elnaighozat, Khajeh Rashidoddin Fazlollah, Adham Hamadani, Baba Taher Orian and Mirzadeh Eshghi; and the tombs of Avicenna and Baba Taher are located in this city. Hamadan has preserved its importance in the post-Islamic period.

Caves


The mountatinous position of Hamadan has led to the formation of many wonder ful and beautiful caves of which according to specialists the Alisadr Cave is one of the most astonishing. There are few caves Iike this anywhere else across the world. Local people sometimes call it Alisadr or Alisad. Located 60 kilometers north of Hamadan, Alisadr is a vast cave that contains a lake and a labyrinth of chambers along 6which one can sail for tens of kilometers. The clear water of the lake is several meters deep and the cave's walls, floor, and ceiling are covered with an abundance of marvellous stalactites and stalagmites and various natural stones that have taken the shape of various animals, objects and islands. No living being lives in this cave and its waters because there is no natural light. However, there is power supply in the cave for lighting. In some of the chambers the distance between the floor and ceiling of the cave reaches 40 meters, but the average height of the cave is about 8 meters. There are boating services with guides and catering facilities for those who wish to visit the cave.

كليميان همدان

بيژن آصف
يهوديان ايران در سال 539 قبل از ميلاد وارد ايران شدند و در سه قسمت غرب و مركز و شمال ايران سكني گزيدند. يهوديان همدان نيز بخشي از يهوديان وارد شده به ايران بودند. از تعداد يهودياني كه وارد همدان شدند آمار مشخصي در دست نيست.



برخي از كليميان همدان خود را از سبط شيمعون (از فرزندان حضرت يعقوب) و بعضي ديگر خود را از نسل حضرت داوود ميدانند.

همدان در زمان پادشاهان پارسي و هخامنشي همواره شهر ييلاقي آنها بود و به همين علت يكي از پر جمعيت ترين مراكز يهودي نشين ايران بوده است.

در مورد تعداد يهوديان همدان آنچه كه از قرائن بر ميآيد اين است كه كليميان همدان بايد تعدادشان قابل ملاحظه بوده باشد به طوري كه از يكصد سال پيش به اين طرف بازار همدان به نام بازار كليميان همدان نام گذاري شده بود. جمعيت يهوديان همدان درقرن معاصر حداكثر به 10000 نفر رسيده (بنابر روايات مختلف) و در دو دهه اخير حداكثر به 2500 نفر رسيد كه درحال حاضر كمتر از 100 نفر در اين شهر ساكن هستند.

شغل و حرفه كليمياني كه به ايران وارد شده بودند ابتدا كشاورزي و گلهداري بوده است و بعدها با توجه به تغييرات اجتماعي ايران، به طرف حرفههاي ديگر مانند پيشههاي قماش فروشي، عطاري و در قرون بعدي به طرف شغل اداري و پزشكي و ساير مشاغلي علمي گرايش پيدا نمودند.

زيارتگاه «اِستِر» و «مُردِخاي»

در حدود 2500 سال پيش (سال 3276 عبري يا 484 قبل از ميلاد)، خشايارشا، پادشاه ايران (كه طبق عقيده برخي مورخين، فرزند داريوش بزرگ هخامنشي بود)، در مراسم جشنهاي سلطنتي بر همسر خود خشم گرفت و به جاي او، يك دختر يهودي را به نام «استر» به عنوان ملكه ايران زمين برگزيد.


مقبره استر و مردخاي در همدان

مقبره استر و مردخاي- كه جزء مهمترين زيارتگاههاي يهوديان ايران و جهان است- در شهر همدان قرار دارد و علاوه بر يهوديان، ساير هموطنان نيز از اين مكان مقدس ديدار ميكنند. مقبره استر و مردخاي جزء آثار ميراث فرهنگي ايران ثبت شده است. وجود اين زيارتگاه، عامل مهمي در شكلگيري و تداوم حضور جامعه يهودي در همدان بوده است.

زبان كليميان همدان

زبان كليميان همدان زبان «فًهلوي» (دري) بود. در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره ميداده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد.

اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي را عقيده بر اين است كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد.

برخي را عقيده بر اين است كه علت پيدايش و ابداع اين زبان اين بوده است كه اگر گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد با اين زبان صحبت ميكردند.

سواد

اكثر كليميان همدان فاقد سواد فارسي بودند و سواد آنها به سواد عبري محدود ميشد. يعني اگر مطلبي را ميخواستند بنويسند به خط عبري و زبان فارسي مينوشتند يعني حروف آن را با فارسي تطبيق ميدادند و مينوشتند. هم اكنون در بعضي از كنيساها كتابهايي مذهبي- مانند ترجمه متون مقدس- موجود است كه به خط عبري فارسي (فارسيهود) نگاشته شده است.

كليميان همدان زبان عبري را معمولا در كنيساها و يا مكتبخانهاي كه در آن زبان عبري تدريس ميشد فرا ميگرفتند.

پس از مدتي از فعاليت مكتبخانه، در محلي به نام «گَن يِلاديم» كه امروزه مهدكودك ناميده ميشود به كودكان و نوجوانان عبري ياد داده ميشد.

پس از مدتها مدرسه آليانس بعد از تهران، در همدان نيز تاسيس شد. تا قبل از تاسيس مدرسه آليانس، كليميان همدان از نظر امنيت و امكانات مادي و معنوي وضع خوبي نداشتند. كمتر فرد كليمي با زبان خارجي آشنايي داشت و كليميان همواره در فقر و فلاكت زندگي ميكردند.

وجود بيماريهاي گوناگون روز به روز قربانيان بيشتري ميگرفت. اين جامعه هميشه مورد تعرض، تهديد انواع دشنامها و توهينها قرار ميگرفت، تا اين كه در سال 1900 ميلادي، مكاتب سنتي آموزش ديني جاي خود را به اين مدارس دادند و جامعه كليميان با تاسيس مدارس مذكور با فرا گرفتن علوم و فنون، موقعيت اجتماعي بهتري در ميان ملت ايران پيدا نمود.

ظهيرالدوله حاكم همدان (داماد ناصرالدين شاه) در خاطرات خود در مورد تاسيس مدرسه آليانس در همدان چنين ميگويد:

«جمعه دو ساعت به ظهر مانده به مدرسه آليانس دعوت داشتم رفتم، اين مدرسه مكان مخصوصي براي اين كار ندارد، دو سه خانه كوچك را اجاره كرده به توي هم راه باز كردهاند. چهارصد پسر و هشتاد دختر شاگرد دارند. بيشتر شاگردها يهودي هستند (چون خود شركت آليانس يهودي است) سه نفر رييس و معلم دارند كه فرنگي و فرانسه هستند، ولي مذهبا يهودند. جِدّي دارند كه بچههاي پنج شش ساله را فرانسه بياموزند و هم آموختهاند، از اين عده شاگرد از كوچك تا بزرگ هيچ كدام نيستند كه زبان فرانسه را خوب حرف نزنند. بعضيها به كلي زبان فارسي و تلفظ فارسي يادشان رفته است و فرانسه خوب ميدانند. گويا معلمين آليانس در هر كجا هستند سعي و كوششان اين است كه هر شاگردي به كلي زبان وطن و پدر و مادرياش را فراموش كند و زبان فرانسه بياموزد. معلمين نقش بزرگي نشان دادند كه در اين نقاط ما مدرسه داريم. در غالب جاها به جز ممالك متمدنه مدرسه دارند. رييس ميگفت عدد شاگردهاي ما در تمام دنيا چهل و پنج هزار نفر است … ».

ظهيرالدوله مجددا در خاطره ديگري چنين ميگويد: « چهارشنبه صبح رفتم سر بنايي كه عملهجات مشغول پي كندن بودند و مردم هم دسته دسته آجر و گچ ميآوردند. شاگردان مدرسه آليانس كه بيشترشان اسرائيل (كليمي) هستند با رييسشان كه فرنگي است خيلي منظم هستند. چهار صد نفرند، مدرسه دخترها هم دارند ولي بيشترشان دخترهاي اسرائيلي هستند (منظور يهودي يا كليمي است) گويا هفتاد هشتاد نفر شاگرد دختر داشته باشند.

ده پانزده نفرش مسلمانند. پس از آن كه آجرها را به جاي خودش گذاشتند خطابه منظومي خواندند و خيلي تشكر كردند كه حالا يهوديها خيلي راحتتر و آزادتر از هر زمان هستند».

مدرسه آليانس همدان تا جايي پيش رفت كه بهترين آموزگاران و دبيران را در اختيار داشت و در مسابقات درسي كه هر ساله در همدان برگزار ميگرديد، نفرات اول يا دوم و سوم همواره از مدرسه آليانس بودند و در مسابقات ورزشي نيز مقامهايي را نصيب خود ميكردند.

مدرسه آليانس همدان تا يك سال بعد از انقلاب اسلامي پابرجا بود ولي به علت مهاجرت عده زيادي از كليميان همدان به تهران و گاه خارج از كشور، منحل و نام آن تغيير يافت و بعدا به علت قديمي بودن تخريب و به جاي آن مدرسه ديگري ساخته شد.

بهداشت

تا قبل از تاسيس مدرسه آليانس، كليميان همدان از بهداشت نيز كم بهره بودند اما بعد از تاسيس اين مدرسه در كنار آن درمانگاهي نيز بوجود آمد تا هم كليميان همدان در مواقع بيماري يا بروز بيماريهاي خاص خود را در آنجا مداوا كنند و هم اين كه اگر دانش آموزي بيمار بود يا در مدرسه برايش مشكلي پيش آمد او را به درمانگاه انتقال داده و تحت مداوا قرار ميدادند.

تشكيلات و اجتماعات كليميان همدان

اولين تشكيلات جامعه كليميان همدان كنيسا بود و اين كنيسا بود كه مردم را به دور هم جمع ميكرد. اين كنيساها عبارت بودند:

1- كنيساي بزرگ كه گنجينه خاطرات كليميان همدان بوده است. يكي از خاطرات خوب و پرشور كليميان همدان تجمع آنها در كنيساي بزرگ بود كه روزهاي شبات (شنبه) بعد از مراسم تفيلا (دعا) از ساعت يازده صبح در آنجا تجمع ميكردند و بزرگان قوم براي آنها به سخنراني مذهبي (داراش) ميپرداختهاند و بعد از اين سخنرانيها جوانان سرودهاي عبري ميخواندند و گاهي نيز شعر به زبان يا گويش همدان يا زبان راجي خوانده ميشده است.

2- كنيساي حَگَي نبي كه در ابتداي بازار همدان قرار دارد و به علت كم شدن جمعيت كليميان همدان، اين كنيسا به برادران مسلمان واگذار گرديد كه بعدها به نام مسجد پيغمبر ناميده شد.

3- كنيساي ملا ربيع

كه در سال 1357 به آيت اله مدني اهدا گرديد زيرا بدون استفاده مانده بود و از كنيساهاي قديمي همدان بود.

4- كنيساي ملا اوراهام

5- كنيساي مدرسه آليانس كه در سال 1355 به كنيساي ساخته شده در جوار مقبره استر و مردخاي انتقال داده شد.

يك باب حمام مخصوص كليميان نيز وجود داشت كه شامل دو قسمت مردانه و زنانه بود.

وجود چندين قصابي كاشر نيز از تشكيلات كليميان همدان بوده است.

حال از آن تعداد كنيساها فقط يك باب كنيسا باقي مانده است و از چندين باب قصابي هيچ يك باقي نيست.

مقبره استر و مردخاي در همدان نيز در اعياد و روزهاي جمعه محل تجمع كليميان همدان بوده و هست.

كليميان همدان فراز و نشيبهاي بي شماري را در مدت اقامت خود در همدان تحمل كردهاند. در سال 1896 ميلادي گروهي ضد يهودي به رهبري شخصي به نام آقا سيد ريحان اله در همدان به آزار و اذيت كليميان مبادرت نمود و اين حركت را در سال 1897 ميلادي به تهران نيز كشانيد. شخص ديگري به نام ميرزا عبداله در همدان براي آزار كليميان همدان، دستوراتي درباره نحوه لباس پوشيدن و شكل در ورودي خانههاي آنان صادر كرد.

چنانچه كسي اين دستورات را اطاعت نميكرد مورد مجازات قرار ميگرفت.

شايد يكي از علل بهائي شدن عدهاي از كليميان همدان همين موضوع بوده باشد.

يكي ديگر از مصايب وارده بر كليميان همدان، تبليغات شديدي بود كه عوامل بهايي در همدان در ميان كليميان انجام ميدادند.

مدتي تبليغات بهائيگري در ميان كليميان صورت گرفت و تعدادي از كليميان همدان بهائي شدند ولي در همان ابتداي كار يكي از بزرگان جامعه كليميان همدان به نام مسيو منحم كه به ملا منحم هم مشهور بود براي مسئول بهائيان همدان پيام شديد اللحني فرستاد و آنان را از اين كار منع نمود و آنان (مبلغان بهائيت) از اين كار دست كشيدند.

ملا يحزقل (پدر مرحوم دكتر فارياب معروف) يكي ديگر از چهره هاي سرشناس جامعه كليميان همدان بود كه خود مدتي براي تحقيق درباره بهائيت به ميان آنان رفت. او يكي از روزها در يكي از كنيساهاي همدان براي كليميان سخنراني كرد و با ارايه دلايل مستند كليميان را از گرايش به بهائيت بازداشت.

علم و هنر

كليميان همدان به شعر و موسيقي نيز علاقهمند بودند. از شعراي همدان بايد از آقايان عبداله طالع، سياري و ظهوري نام برد. آقاي طالع خود نيز دست طولائي در موسيقي دارد.

از موسيقيدانان كليمي همدان ميتوان از نوراله ونوسي، اسحق انجمي، مهدي انجمي و اسحق شيرازي نام برد كه اين سه نفر تار مينواختند و آقاي ربيع عاشقيان نوازنده چگور يا شش تار، باباجان يوسفيان نوازنده سنتور و تنبك مشهور به باباجان شش انگشتي، شكراله خوش آهنگ نوازنده تنبك يحيي انور نوازنده تار بودند.

از پزشكان كليمي همدان اين افراد را ميتوان نام برد: دكتر ظهيرالحكما- دكتر دانيل صديق الحكما- دكتر يعقوب خان ملقب به ناصرالحكما- دكتر بابا ملقب به ساعد الحكما- دكتر خداداد بني شاهي- دكتر بصير- حكيم سليمان – حكيم بنيامين- حكيم يوسف- دكتر مستفيض- حكيم نبي- حكيم آقا- دكتر مهدي- دكتر محمود- دكتر عزيز سينايي- دكتر مراد سينايي- دكتر ابراهيم اخوت. اين افراد دكترهاي قديم همدان بودند كه هيچيك از آنان در قيد حيات نيستند. اما پزشكان دورههاي اخير: دكتر نوراني- دكتر مهديان- دكتر شفا- دكتر ناصري- دكتر كرماني- دكتر اميني- دكتر رفيع.

تپه مصلي همدان

بدنبال تپه ( هگمتانه) نگاهي كوتاه به تپه مصلي لازم است. تپه طبيعي مصلا يكي از تپه هاي باستاني داخل شهر است . از اينكه در گذشته نماز عيدين را در فراز آن اقامه مي شده است به اين نام ناميده مي شود. به نظر مي رسد تپه مصلا در راستاي تپه سنگ شير و هگمتانه قرار دارد و به هم پيوسته بوده اند. به نظر برخي از تاريخ نگاران اين تپه در دوره هاي پيش از اسلام با رونق بوده و برج و باروئي داشته كه ويرانه هايش هنوز باقيست گرچه بعضي از صاحب نظران كاخهاي دولت مادرا در فراز آن مي دانند ليكن در دوره پارتها تپه مصلا داراي استحكا مات نظامي بوده است و بعضي آثار پيدا شده از آن دوره مويد اين نكته است .

تپه مصلا از سمت شمالي خود بوسيله عبور رودخانه ( آلو سجرد ) و خيابان شهدا ( شورين ) از تپه هگمتانه و بوسيله خيابان و ميدان صدف از سمت جنوب شرقي از تپه سنگ شير بريده شده است.

(آقاي دكتر اذكائي در كتاب فرمانروايان گمنام ) پيرامون تپه مصلا مي نويسد : مصلا ( نمازگاه) جايگاه نيايش "‌ اردي ويسور ناهيد " و اساسا" معبد " آناهيتا "‌ ي مشهورپيش از اسلام بر روي آن قرار داشته . همان معبدي كه " آشيوخوس " خزاين آين را غارت كرده ودر جاي ديگر به نام كنوني ميلچري (منوچهري فعلي ) ظاهرا" براي مهر ( ايشتار) برپا بوده است. ودر كتاب ( هگمتانه نوشته دكتر محمد تقي مصطفوي )‌ آمده است در قسمت شرقي همدان به مسافت مختصري از جنوب تپه هگمتانه تپه بزرگ ديگري بطول تقريبي 600 متر ( شمالي - جنوبي) و عرض تقريبي 400 متر ( شرقي - غربي) قرار دارد. تنها اثر تاريخي اين تپه بقاياي برج و باروي ساده و ستبر مربوط به عهد اشكانيان بر فراز آن است).

تپه مصلا خاطرات تلخ وشيريني از همدان در خود دارد كه هر كدام بحثي جداگانه است . از جمله خاطرات تلخ اين تپه قتل عام وحشيانه ( مرد آويچ زياري در سال 319 ه- ق ) است . در معرفي تنديس سنگ شير مختصر اشاره اي شد توضيح ديگر اينكه پس از سه روز قتل و كشتار از مردم شهر كه با شجاعت در مقابل مرد آويچ مقاومت مي كردند بدستور مرد اويچ مردم بدنبال امان يافتن در مصلا جمع شدند. جمعيت بدون اسلحه از زن وكودك ومردان پير و جوان خود را در محاصره جلادان مرد اويچ ديدند كه نه راه گريز داشتند و نه اسلحه نبرد . گويند هزاران نفر از دم تيغ و شمشير خو نخواران زياري گذشتند و سينه هاي سبز تپه مصلا به خون آنان گلگون گرديد.

از جمله ديگر رويدادهاي تاريخي در تپه مصلي زد و خورد قزانها به سركردگي رضا خان مير پنج با ژندارم ها به فرماندهيمحمد تقي خان پسيان ( 1309- 1343 ه- ق) معروف به كلنل محمد تقي خان است توضيح مختصر اين كه نيروي ژندارمري در اوايل دوره قاجار نخستين نيروي فرم ديده بود كه انتظامات را به عهده داشت و قزاق ها گروه ديگر كلنل محمد تقي خان كه در آلمان تحصيل كرده بودوباحكومت مستبدانه نمي توانست همراه شود در برخوردي با قزاقهاي مقيم در همدان در تپه مصلي موقعيت هائي به دست آورد . پس از كودتاي حوت1299 كه منجر به خاتمه حكومت قاجار و روي كار آمدن دوره پهلوي شد به فرمان قوام السلطنه در خراسان كشته شد.

همچنين گفته مي شود در دوره قاجار هنگامي كه گروه شيخي ها كه يك گروه انشعابي مذهبي بود نزاعي بين آنها و اهالي متدين شهر همدان بوجود آمده است كه دامنه نزاع به تپه مصلي كشيده مي شود و سنگر بندي مي كنند ساعتها مي جنگند . همانطور كه اشاره شد حوادث و رخدادهاي در تپه مصلاهر كدام جداگانه مطلبي بزرگ و قابل بحث است. امروزه تپه مصلا تقريبا" در ميانه شهر قرار گرفته و برخي ساختمانهاي دولتي با سيمائي باز در دامنه هاي آن چهره به شهر گشوده و نظاره گر شهر پر جوش و خروش همدان هستند.

برگرفته از سايت : همدان دروازه تاريخ

ميرزاده عشقی

وای از تير و مرداد
ميرزاده عشقی
شليك بر پيشانی
شاعر جمهوريخواه

12 تير ماه 1303 چند كوچه پائين تر از خانه ای كه بعدها داريوش فروهر در آن ترور شد، گروه ترور وابسته به نظميه رضاشاه، درخانه ميرزاده عشقی را زدند. شاعر و روزنامه نويس آزاده و جمهوريخواه ايران خود در خانه را گشود اما پيش از آنكه فرصت كند آن را به روی تروريست های حكومتی ببندد هدف گلوله قرار گرفت و روی سنگفرش حياط نقش زمين شد و ديگر بر نخاست! فقط 32 سال داشت. استبداد امانش نداد تا آن شود كه استعدادش را داشت.

وای از اين تير و مرداد، كه هر دو در تاريخ اين مرز و بوم ماه ترور و تهاجم، كودتا و استبداد اند!
خود سروده بود "من آن نی ام كه به مرگ طبيعی شوم هلاك – و اين كاسه خون به بستر راحت هدر كنم"

محمدرضا فرزند حاج ابوالقاسم كردستانی معروف به ميرزاده عشقی در دوازدهم جماد ی الاخر ۱۳۱۲ هجری قمری در همدان متولد شد. همان شهری كه اخيرا رهبر به آنجا سفر كرد و در باب " لباس ملی” و "ملی گرائی” سخن بسيار گفت، كه اگر صداقتی در گفته هايش بود، بايد يادی از ميرزاده عشقی می كرد كه جان بر سر جمهوری و آزاديخواهی گذاشت و متولد همدان بود و يا از عارف كه در تبعيد استبداد رضاخانی، در خرابه های آن زندگی كرده و خفت! همان كه از لباس ارتجاع دينی بيرون آمد تا از آزادی سخن بگويد. كاری كه احمد كسروی نيز بعدها كرد و بعد از او....

عشقی پس از پايان تحصيلات اوليه، همراه مهاجرين ايرانی به استانبول رفت و در آنجا در رشته علوم اجتماعی جزو مستمعين آزاد، دانش خود را تکمیل کرد. در سال ۱۳۳۲ قمری نشريه "نامه عشقی” را در همدان منتشر كرد و بعدها روزنامه "قرن بيستم" را در تهران منتشر ساخت و در آن به مخالفت با استبداد وثوق الدوله و سردار سپه برخاست. قصه آزادی و مطبوعات، قصه هزار و يكشب آزاديخواهی در اين مرز و بوم است!

منظومه ايده آل و اپرای رستاخيز ايران بی شك از مهمترين آثار شعر معاصر ايران است. در دو تابلوی اول صحنه های زنده و زيبائی از يك شب مهتاب بهاری و يك روز سرد و غمناك پائيزی را بر بلندی های شمال تهران( دربند) تصوير می كند و در تابلوی سوم اوضاع اجتماعی كشور را و سپس ايده آل و آرزوی هميشگی خود را با كلامی انقلابی اينچنين طرح می كند:

تمام ملكت آن روز زير و رو گردد
كه قهر ملت با زور روبرو گردد
....
وزير عدليه ها بر فراز دار روند
زئيس نظميه ها سوی آن ديار روند
...

فصل تابلوی مريم و توصيفی كه عشقی بر فراز سنگی در دربند از آسمان تهران در يك غروب پائيزی می كند، شايد در شعر دوران معاصر ايران بی نظير باشد:

دوماه رفته ز پائيز و برگ ها همه زرد
فضای شمران از باد مهرگان پر گرد
هوای دربند از قرب ماه آذر سرد
پس از جوانی پيری بود؛ چه بايد كرد؟
بهار سبز به پائيز زرد شد منجر
به تازه اول روز است و آفتاب به ناز
فكنده در بن اشجار سايه های دراز
روان به روی زمين برگ ها زباد اياز
به جای آن شبم برفراز سنگی باز
نشسته ام من و از وضع روزگار پكر

مجموعه كامل اشعار عشقی بدليل هجوياتی كه در مورد رضاخان سردار سپه گفته بود، برای دوران طولانی استبداد رضاخان و پسرش ممنوع بود. تنها با انقلاب 57 ديوان كامل او بار ديگر در سطح وسيع منتشر شد.

محمد علی سپانلو در كتاب چهار شاعر آزادی می نويسد:
عشقی نماد طغيان يك نسل در برابر انحراف انقلاب مشروطه بود. كلام او نسبت به خائنان مردم و انقلاب مشروطه بسی پرخاش گربود:
«… وقتى انقلاب كنندگان ملاحظه كردند كه هيچ يك از تاسيسات آنها موافق آنچه قبلا در نظر گرفته بودند نشد، بی شبهه مايوس گرديده، گمان خواهند داشت كه اگر انقلاب نمی گرديد بهتر بود … وقتی صاحب اين عقيده شدند، مرتجعند و مرتجع شاخ و دم ندارد.»

مگو كه غنچه چرا چاك چاك و دل خون است
كه اين حكايتی از زخم قلب مجنون است
نمونه دل آزادگان بود، گل سرخ
چو اين كليشه اوراق سرخ در خون است
زبان عشقی، شاگرد انقلاب، است اين
زبان سرخ، زبان نيست، پرچم خون است

عشقی در زمانی كه رضاخان سردار سپه دنبال فراهم كردن زمينه تغيير سلطنت قاجار به سلطنت پهلوی بود، همچنان به دفاع از جمهوری ادامه داد. اين دفاع از جمهوريت سرانجام به بهای جان او تمام شد و فرمان مرگش صادر شد.

خاكم به سر ز غصه به سر خاك اگر كنم
خاك وطن كه رفت چه خاكی به سر كنم
آوخ كلاه نيست وطن تا كه از سرم
برداشتند فكر كلاه دگر كنم
من آن نی ام كه يكسره تدبير مملكت
تسليم هرزه گرد قضا و قدر كنم
من آن نی ام كه به مرگ طبيعی شوم هلاك
وين كاسه خون به بستر راحت هدر كنم


زنده ياد "يحيی آرين پور" محقق برجسته تاريخ ادبيات سياسی و هنری ايران، كه 3 جلد كتاب "از صبا تا نيما" ی او، در هر حكومت ملی در ايران، می تواند كتاب درسی مدارس و دانشگاه های كشور شود، در باره سنت شكنی عشقی در شعر كلاسيك و هموار سازی جاده ای كه بعدها نيما و ديگران برآن پای گذاشتند می نويسد:

"... عشقی يكی از كسانی است كه سد محكم قواعد لازم اتباع را در ادبيات منظوم ايران شكسته و از مرزهای ممنوعه تخطی كرده است و اگر در اين دقام متهورانه توفيق كامل نيافته، ترديدی نيست كه راه را برای اخلاف خود باز كرده است...."